اثبات خدا، دین و مذهب خردمندانه

آموزش کسب یقین به خدا، دین و مذهب خردمندانه حتی برای نونهالان

اثبات خدا، دین و مذهب خردمندانه

آموزش کسب یقین به خدا، دین و مذهب خردمندانه حتی برای نونهالان

اثبات خدا، دین و مذهب خردمندانه

سلام
خوش آمدید.

مخاطبان محترم
در حال حاضر فعال‌ترین صفحه‌ی ما، در پیام‌رسان «ایتا» می‌باشد:
https://eitaa.com/esbatekhodavand
نشانی ما در سایر پیام‌رسان‌های مشهور داخلی و خارجی:
esbatekhodavand
همیشه در مسیر درست موفق باشید.

آخرین نظرات

 پاسخ دهنده: نویسندۀ کتاب اثبات خدا، دین و مذهب خردمندانه 

وابسته به: کانال اثبات خدا، دین و مذهب خردمندانه

تمرین مشورت با عقل در ۳ مرحلۀ ساده

  جهت یادگیری این تمرین سرنوشت‌ساز، کافی است به ۳ خط زیر، عمل کنید و تمام.

۱- عقلتان را -همچون مشاوری امین و خالی از تعصب و هوس- مقابل خود فرض کنید و به شکل مکتوب، مشکل‌ یا سؤالتان را برایش توضیح دهید.
تبصره: اگر حوصلۀ نوشتن نداشتید یا در شرایط خاص -مثل خیابان- بودید، فوراً در ذهنتان بگویید: «ای عقل! تو بگو الآن من چه کنم؟»
۲- چند لحظه هیچ کاری نکنید -سکوت کنید یا چشمان خود را ببندید، دراز بکشید یا بخوابید- تا ذهنتان آرام شود.
تبصره: هنگام هیجان، خشم و ترس اجازه دهید زمان بیشتری بگذرد و برای تفکر بهتر، چشمان خود را ببندید و دو دست خود را بر روی گیجگاه یا شقیقۀ خود بگذارید.
۳- سپس فکرتان -که همان مشورت عقل‌ است- را یادداشت و با خیال راحت به آن عمل نمایید.
نکته: تمرین فوق را به‌قدری تکرار کنید تا بدون نیاز به یادداشت، عادت کنید هر فکری و کاری که می‌کنید با مشورت عقل باشد.

 حداقل فایدۀ عادت شدن تمرین مشورت با عقل:
درمان هر نوع اختلال روانی (Mental disorders) ازجمله اختلال وسواس فکری و  عملی (Obsessive-Compulsive Disorder، افسردگی (Depression)، استرس (Psychological stress)، اضطراب (Anxiety) و در امان ماندن از ابتلاء مجدد به هر اختلال روانی و هر پشیمانی کوچک و بزرگ تا آخر عمر که تازه این هنوز از نتایج سحر است!

برای اطلاع از اینکه تمرین فوق برای درمان هر نوع وسواس فکری و عملی (OCD) چگونه انجام می‌شود :

۱- ابتدا وارد کانال ایتا شوید (کلیک)
۲- سپس به بخش فهرست هشتک‌های وسواس‌ بروید (کلیک)
۳- در بین هشتک‌های فوق:
- هشتک وسواس خود (مثلا #وسواس_ریزبینی) را پیدا کنید.
- روی آن هشتک کلیک کنید!
- سپس یک یا چند مشاوره در درمان وسواس خود (مثلاً وسواس ریزبینی) را مطالعه کنید.
- در هر مشاوره، روش انجام تمرین مشورت با عقل با هدف درمان همان وسواس (مثلاً وسواس ریزبینی) به شکل خاص مطرح شده که کافی است به همان روش تا درمان کامل وسواس‌تان عمل نمایید.

 چند نکتۀ مجرب برای تضمین عادت شدن تمرین مشورت با عقل

نکتۀ ۱: تا عادت شدن تمرین، حتماً در شبانه‌روز، ۱ بار محاسبۀ زیر را انجام دهید (هر بار کمتر از ۱۰ ثانیه بیشتر زمان نمی‌برد):

یک جدول (مانند تصویر پیوست) بکشید.
 در یکی از جدول‌ها بنویسید: «میزان موفقیت در تمرین مشورت با عقل».
سپس اگر در ۲۴ ساعت گذشته، در انجام تمرین فوق موفق بودید مقابلش علامت مثبت (+) و إلا منفی (-) بزنید. (توضیح بیشتر)

نکتۀ ۲: مبتلایان به اختلال وسواس (OCD) که مدام شک می‌کنند که نکند آنچه شنیده‌اند صدای عقل بوده یا وسوسه؟! کافی است طبق مراحل سه گانه فوق عمل کنند که در این صورت با خیال راحت می‌توانند -مانند عرف مردم- به هیچ شکی در حین انجام تمرین مطلقاً اعتنا نکنند!

 نکتۀ ۳:گاهی در هنگام مشورت با عقل، خود عقل به شما می‌گوید ابتدا باید ببینید آیا خداوندی که علمش بر خلاف انسان‌ها کامل است در همان موضوع نظر مشخص و صریحی داده یا خیر؟

اگر بعد از تحقیق دیدید خداوند مستقیماً در قرآن یا از لسان معصومین (ع) نظر مشخصی در آن موضوع داده، عقل از ما می‌خواهد به دلیل علم ناقص خود، به نظر خداوند که علمش کامل است عمل کنیم. (توضیح بیشتر)
بله، اگر دیدیم خداوند نظر مشخصی در موضوع مورد نظر نداده، در این موارد عقل از ما می‌خواهد به اندازۀ علم و تجربۀ خود، به هر آنچه به عقلمان می‌رسد عمل کنیم که از قضا آیات و روایات فراوان در تأیید و تشویق این نوع تعقل (پیروی کامل از عقل در جاییکه آیه و روایت نداریم حتی در کارهای جزئی) وجود دارد که در کانال روایات فراوانی در همین خصوص از نظرتان گذشت (نمونه).

نکتۀ ۴: گاهی ممکن است به دلیل روشن بودن موضوع نیاز نباشد آن را برای عقل‌تان توضیح دهید یا به هر دلیل توان اینکه بتوانید مطلب را برای عقلتان توضیح دهید در خود نمی‌بینید، (مثلاً به دلیل حوادث ناگهانی یا غلبه خشم، شهوت، ترس و امثال آن) در این صورت می‌توانید از مرحلۀ ۱ و حتی ۲ عبورکرده و فقط مرحلۀ ۳ را انجام دهید تا در هیچ موضوعی از مشورت عقل بی‌بهره نمانید!
برای این منظور می‌توانید همیشه یک دفتر به نام «مشورت با عقل» (یا در رایانه یک ورد Word به همین نام) آماده داشته باشید و فقط بنویسید: «ای عقل تو میگی من چیکار کنم؟» یا «ای عقل تو بگو الان من چیکار کنم؟» یا بر اساس روایت «صَدِیقُ کُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُه دوست هر کس عقل اوست و دشمنش جهل اوست‏» فوراً بنویسید: «ای عقل! دوست عزیزم! تو بگو من آلان چه کنم؟» سپس هر چه به فکرتان رسید (که همان مشورت عقل است) را بنویسید که خود همین کار خصوصاً هنگام طغیان خشم، برای شما زمان می‌خرد و خشم‌تان را فرو می‌نشاند و شما را از اقدام شتابزده و غیرعاقلانه باز می‌دارد!
اگر اصلاً با هیچ مشکلی مواجه نشده‌اید و فقط می‌خواهید کاری را به نحو احسن انجام دهید یا کاری را انجام داده‌اید که نمی‌دانید درست بوده یا غلط، کافی است آن کار یا آثار و نتایج آن کار را با دقت برای عقلتان توضیح دهید تا با لحاظ اثر هر کار، عقل بهترین مشورت را به شما بدهد و اگر اثر آن کار خوب بوده از شما دعوت کند تا قدردان نتایج آن باشید و تشویق شده و آن کار را ناقص رها نکنید.

نکتۀ ۵: اگر به‌اندازۀ کافی تمرین بسیار سادۀ فوق را تکرار کنید شما نیز بدون نیاز به نوشتن، عادت خواهید کرد، قبل از هر کار و فکر، در ذهن خود با عقل‌تان مشورت کنید و با اندک تأمل موفق به انجام کار درست و خردمندانه شوید.
با عنایت به قاعدۀ حُسْنُ السُّؤالِ نِصْفُ الْعِلْمِ (توضیح نیکوی مسئله، نیمی از آگاهی است)، هر چه بتوانید مشکل را برای عقلتان کامل‌تر توضیح دهید، (مرحلۀ ۱ فوق) مشورتی که در مرحلۀ ۳ از عقلتان خواهید شنید کامل‌تر خواهد بود!
 اگر شما فقط یک بار مشورت با عقل به شیوۀ فوق را در یکی از کارهای خود تجربه کنید، به شکل محسوسی متوجه فاصلۀ نتیجۀ کاری که با مشورت عقل انجام داده‌اید، با تمام کارهایی که بدون مشورت عقل انجام داده‌اید خواهید شد و همین تجربه به شما کمک می‌کند تشویق شوید که تمرین فوق را تا عاقلانه عمل کردن در همۀ کارهای خود مرتب  تکرار کنید..

چند نمونۀ آموزشی از روش مشورت با عقل به شیوۀ فوق در کارهای مختلف روزمره

مشورت با عقل جهت ترک هر نوع کار مضر مثل مصرف سیگار، مواد مخدر، مشروبات الکلی، خودارضایی و غیره
      
 
جهت موفقیت در ترک هر کار مضر طبق سه مرحلۀ فوق با عقل خویش مشورت کنید به این صورت که ابتدا طبق مرحلۀ اول آثار خصوصاً ثابت شده علمی آن کار مضر را مکتوب برای عقلتان بنویسید و سپس ضررهایی که خودتان شخصاً از انجام آن کار مضر تجربه کرده‌اید را نیز شرح دهید؛ سپس بنویسید در حال حاضر  آثار مضر آن کار برای شما بیشتر است یا آثاری که تصور می‌کنید مفید بوده است؟ و در نهایت برای عقلتان توضیح دهید اگر به این کار مضر ادامه دهید در آینده آثار مضر آن بیشتر روی سلامتی و زندگی شما اثر منفی می‌گذارد یا آثاری که تصور می‌کنید مفید است؟

همچنین اگر دیدید کسی شما را دعوت به کاری مضر مثل مصرف سیگار یا خدای ناکرده مشروبات الکلی می‌کند فوراً طبق روش فوق با عقلتان مشورت کنید که به عنوان نمونه می‌توانید این شبهه (کلیک) که توسط فردی ناباور برای دعوت دیگران به مصرف مشروبات الکی مطرح شده را به همراه پاسخ نگارنده  مطالعه نمایید.

اگر مایل هستید این پرسش و پاسخ با جوانی دبیرستانی جهت روش مشورت با عقل برای نجات از رفیق بد، مبتلا نشدن به چشم‌چرانی، سیگار، مصرف مشروبات الکلی و خوداراضی مطالعه کنید. (کلیک)

 مشورت با عقل جهت خرید و فروش
      
به عنوان نمونه اگر می‌خواهید وسیله‌ای را از بازار بخرید کافی است شرایط جاری از جمله قیمت آن وسیله، میزان سرمایۀ خود و دیگر موارد لازم را برای عقلتان توضیح دهید در این صورت در مرحلۀ سوم عقل، با تکیه به علم و تجربه‌تان مشورت مؤثری به شما خواهد داد از جمله اینکه در خرید عجله نکنید، از چند مغازه قیمت را بپرسید و سپس اقدام کنید، از سخن اضافه در هنگام خرید و حواشی بپرهیزید و غیره.

اگر می‌خواهید وسیله‌ای را بفروشید نیز کافی است شرایط از جمله میزان نیاز خود به وجه و دیگر شرایط را برای عقلتان توضیح دهید در این صورت در مرحلۀ سوم عقل شما بر اساس تجربه مشورت مؤثری را به شما خواهد داد از جمله اینکه در فروش عجله نکنید، طبق شرایط شما از طریق قرار دادن کالا در سایت‌های خرید و فروش اقدام کنید یا از طریق دیگر، خودتان را جای مشتری بگذارید، انصاف و انسانیت را رعایت کنید تا فروش‌تان برکت کند و سود ببرید و غیره.

 مشورت با عقل جهت درمان وسواس
       برای درمان وسواس -چه مزمن و چه حاد- ابتدا باید با مشورت با عقل اصل وجود این بیماری را در خود پذیرفته باشید و الا برای درمان آن اقدام نخواهید کرد یا اگر اقدام کنید چون مصمم نیستید در درمان کامل آن (در کمترین زمان ممکن) موفق نخواهید شد.
برای شروع اگر اساساً قبول ندارید وسواس دارید یا در حد احتمال وجود این بیماری را در خود پذیرفته‌اید یا تردید داریدکه نباید با اختیار خودتان را درگیر وسوسه‌ کنید کافی است طبق روش سادۀ فوق با عقل خویش مشورت نمایید و اصل هر آنچه به آن حساسیت پیدا کرده‌اید (مثلاً شستشوی بیش‌ازحد، دقت و ریز شدن بیش‌ازحد در امور و غیره) را برای عقل خود توضیح دهید و سپس همان‌طور که در بالا گذشت پاسخ و مشورت عقل خود را یادداشت کنید.
به‌محض اینکه متوجه شدید عقل‌تان، درگیر شدن حتی یک لحظه به وسوسه و کار شمارا تأیید نکرد و آن را غیر خردمندانه دانست و دیگر مطمئن شدید کارتان خردمندانه نیست، ازآن‌پس هرگاه وسوسه‌ای برای تکرار عمل مورد وسواس سراغتان آمد، (در اینجا عقلتان مرتب مشورت مذکور (که عملتان غیر خردمندانه است) را به شما یادآوری خواهد کرد که) شما نیز باید برای مقابله و دفع آن وسوسه به‌اندازۀ توان تلاش کنید و سعی کنید به‌تدریج با بی‌تفاوتی از آن خطور ذهنی و وسوسه عبور کنید که در «اینجا» می‌توانید با تمرین مجرب و بسیار سادۀ جهت دفع هر نوع خطور مزاحم و وسوسه آشنا شوید که این تمرین طوری طراحی شده که ضعیف‌ترین اراده‌ها نیز امکان انجام آن را از صفر تا صد دارند و در ذیل همان صفحه می‌توانید مشاوره با افراد گوناگون جهت درمان کامل وسواس را مطالعه نمایید از جمله به عنوان نمونه «اینجا کلیک» نمایید.

 روش شناخت فکر مزاحم

       تمرین کنید هر فکری که وارد ذهنتان شد (خصوصاً اگر در حال تحقیق در امور اعتقادی هستید)، قبل از مشغول شدن به آن فکر، ابتدا حتماً ولو یک دقیقه با عقل خویش طبق روش فوق مشورت کنید تا مطمئن شوید، آن فکر، مزاحم نیست؛ کافی است به عقل خود آن فکر یا نتایج آن مشغول شدن به آن فکر را توضیح دهید؛ اگر نتایج آن فکر مورد تأیید عقلتان بود یا نبود معلوم می‌شود آن فکر مزاحم است یا نیست.

اگر فکری وارد ذهنتان شد که نمی‌دانستید مزاحم است یا خیر و بدون مشورت با عقل به آن مشغول شدید چه‌بسا حتی به‌اشتباه خیال کنید آن فکر عاقلانه نیز هست و درنتیجه خودتان باروی باز، اجازۀ نفوذ فکر مزاحم را به اعماق ذهن خود می‌دهید و اگر مستعد باشید با پیامدهای بعضاً خطرناک -ازجمله وسواس عملی، اعتقادی و خدای‌ناکرده افکار ناگهانی خودکشی و غیره- مواجه خواهید شد که  دیگر فرقی نمی‌کند در هنگام هجوم وسوسه و حملۀ افکار ناگهانی شما فردی بسیار مذهبی باشید یا نباشید!

 مشورت با عقل جهت حل شبهات اعتقادی

        یا در هنگام مواجهه با شبهاتِ خصوصاً اعتقادی نیز اگر به‌جای شتاب‌زدگی و قبل از هر قضاوتی طبق روش فوق با عقل مشورت کنید در صورتی که از علم و اطلاعات کافی برخوردار باشید، عقل با مراجعه به حافظۀ شما، همان‌جا بی‌اساس بودن آن شبهه یا بی‌اهمیت بودن آن را به شما یادآوری خواهد نمود (جهت مشاهدۀ یک نمونه ااز نتیجۀ مشورت با عقل در پاسخ به شبهۀ یک ناباور «کلیک» کنید) و درصورتی‌که اطلاعات کافی نسبت به آن شبهه در حافظۀ خود نداشته باشید عقل به شما خواهد گفت تا وقتی که فرصت کافی جهت کسب اطلاعات بیشتر و مراجعه به منابع معتبر را پیدا نکرده‌اید هرگز ذهن خود را درگیر آن شبهه نکنید تا بی‌جهت از کارهای مهمتر و حتی زندگی متعارف باز بمانید و درگیر حواشی و مشکلات خودساخته شوید زیرا گاهی به محض مراجعه به منابع معتبر جهت کسب علم و اطلاعات بیشتر، به جای یک عمر انحراف و سردرگمی، در عرض یک دقیقه آن شبهه از اساس حل می‌شود.

 مشورت با عقل هنگام مواجهه با رفتارهای غیرخردمندانۀ دیگران
       خصوصاً اگر به اندازۀ کافی به شکل مکتوب (طبق روش فوق) موفق به مشورت با عقل شده باشید می‌توانید در مواقعی که نیاز به مشورت فوری با عقل دارید نیز به جای عجله، عاقلانه تصمیم بگیرید و موفق عمل کنید.

به عنوان نمونه اگر مثلاً در صف نانوایی (یا در خانواده و فامیل) با اعتراض پرخاشگرانۀ فردی مواجه شدید، قبل از هر عکس‌العملی ابتدا در ذهن خود طبق روش فوق الذکر با عقل مشورت کنید تا ببنید آیا اساساً عقل به شما اجازه می‌دهد پاسخ وی را بدهید؟ (که ممکن است از جای دیگر عصبانی بوده و قصد داشته باشد دق دلی خود را سر شما در آورد) یا اینکه عقل با لحاظ دیگر شرایط، به شما توصیه می‌کند که باید عزتمندانه سکوت کنید تا آن فرد خودش متوجه اشتباهش بشود (یا نشود) که درهرصورت مهم این است که با عمل به توصیۀ عقل، عزت شما محفوظ می‌ماند و به خاطر ضعف دیگری مخدوش نمی‌شود و شما دچار ناراحتی‌های خودساختۀ ذهنی نخواهید شد!
یا اینکه عقل -باز هم با لحاظ شرایط مقتضی- به شما می‌گوید که اگر لازم است پاسخ آن فرد را بدهید، باید این پاسخ به همراه مدارا و مهربانی و در قالب کلمات بسیار سنجیده، کوتاه و مؤدبانه باشد تا از درگیر شدن به جدل و عوارض منفی سریالی دیگر در امان بمانید و در هر صورت آنچه تردیدی در آن نیست این حقیقت بارها تجربه شده است که مشاوره با عقل و عمل به توصیۀ آن در این مثال به شما کمک می‌کند، حال خوب‌تان متأثر از اشتباه دیگران و سپس اشتباه خود شما نشود و بدون وارد شدن به بازی غیرخردمندانه و دو سر باخت و درگیری ذهن به حواشی و جدل، به سلامت از آن حادثه عبور کنید همچنان‌که مشورت با عقل قبل از هر اقدام دیگری نیز همین نتایج عالی را به دنبال دارد.

 مشورت با عقل در هر موضوع دیگر
       در هر موضوع دیگر نیز می‌توانید با عقل مشورت کنید و اگر موضوعی بود که نمی‌دانستید چگونه باید با عقل مشورت کنید، کافی است طبق نکتۀ شماره دو ذیل مراحل سه گانۀ فوق (ابتدای همین صفحه) عمل کنید.

توضیحات بیشتر جهت تمرین عاقل شدن

 اگر مانند برخی مراجعه‌کنندگان، (مانند ناباوران) شبهاتی مثل‌اینکه «تفاوت عقل با تجربه چیست؟» دارید می‌توانید ادامۀ مطلب را بخوانید در غیر این صورت وقت خود را هدر ندهید و تمرکز کامل خود را بر انجام تمرین سادۀ فوق (ابتدای صفحه) بگذارید و آنقدر آن را تکرار کنید که عادت کنید هیچ فکر و کاری را بدون مشورت عقل انجام ندهید.

شناخت عملکرد عقل
       برای عاقل شدن و عاقلانه عمل کردن قبل از هر کار کوچک و بزرگ، لازم است شما ابتدا با تعریف بسیار ساده از عقل و جایگاه آن، جهت کمک گرفتن بهتر از این مشاور فوق‌العاده راه‌گشا، رایگان، مطمئن، امین و همیشه در دسترس آشنا شوید.
    به‌قدری عملکرد عقل در تمام لحظات زندگی هر انسانی آشکار است که برای اثبات آن حتی لازم نیست به کودکانی که تازه خوب و بد را فهمیده‌اند نیز توضیح اضافه داد زیرا هرکسی به طور طبیعی از وجود عقل در خود با خبر است و یکسره در حال تجربۀ کارکرد آن است.

برای توجه بهتر به این حقیقت کافی است به مقایسۀ عملکرد فرد بزرگ‌سالی که از منظر پزشکی عقلش را از دست داده و به اصطلاح دیوانه شده با عملکرد یک کودک دبستانی سالم پرداخت که همین مقایسۀ ساده و روشن به راحتی می‌تواند در شناخت کارکرد عقل به شما کمک کند.
        ساده‌ترین عملکرد عقل عبارت است از:

تشخیص خوب از بد، حقیقت از غیر حقیقت، شناخت راست از دروغ و همچنین  تشویق عقل به تحقیق جهت رفع شبهات، کشف تجربه‌ها و عبرت‌ها از حوادث تلخ و شیرین زندگی و غیره.

 تمرین آسان جهت انجام عمل عاقلانه در هر کار کوچک و بزرگ.
       این تمرین نیز بسیار ساده و در عین حال فوق‌العاده مجرب و راهگشاست و برای انجام آن کافی است شما هنگام مواجهه با هر وسوسه و حادثۀ کوچک و بزرگ در زندگی فردی و اجتماعی:

در قدم اول قبل از مشورت با عقل دست به هیچ کاری نزنید و توقف کنید!

سپس در قدم دوم، آن وسوسه یا حادثه یا هر موضوعی که مد نظرتان است را به عقل خود عرضه کنید (اگر کمی صبر و تأمل کنید به طور خودکار به عقل خود اجازه داده‌اید آن موضوع را ارزیابی کند و برای اینکه بتوانید صبر و تأمل کنید کافی است سکوت کنید) و سپس هر چه عقلتان گفت یا توصیه کرد را انجام دهید (به همین سادگی).
پس به‌طور خلاصه برای اینکه بتوانید تمرین عاقل شدن را انجام دهید کافی است:
قدم اول: شناخت عقل و جایگاه آن:

ابتدا با تعریف صحیح عقل و جایگاه مهم آن در زندگی خود که در ادامه خواهد آمد آشنا شوید.
قدم دوم: مشورت با عقل قبل از هر اقدام

هنگام مواجهه با هر وسوسه و حادثۀ خصوصاً مهم تا با عقل خود مشورت نکرده‌اید حتماً فکر خود را درگیر آن وسوسه‌ نکرده و دست به هیچ اقدام عملی نزنید!
قدم سوم: ارزیابی هر روزه

برای تبدیل شدن به انسانی خردمند لازم است علاوه بر برداشتن قدم اول، قدم دوم فوق را در برگۀ محاسبه اعمال که توضیحش گذشت (کلیک) هرروز ارزیابی کنید و هر زمان موفق شدید ولو یک‌بار در مواجهه با هر نوع وسوسه یا حادثه‌ای بدون مشورت با عقل اقدامی نکنید و فقط به آنچه عقلتان گفت عمل نمایید مقابل عنوان «مشورت با عقل در کارها» که در برگۀ محاسبه اعمال نوشته‌اید علامت + بزنید و الا از علامت منفی - استفاده کنید.

اگر متوجه شدید در عمل به مشورت عقل چندان موفق نبوده‌اید کافی است هر روز به ارزیابی عملکرد خود در برگۀ محاسبۀ اعمال ادامه دهید که به تجربه خواهید دید صرف انجام همین محاسبۀ به ظاهر ساده، منجر به یک موفقیت بزرگ برای شما خواهد شد به طوری که شما به‌تدریج هم در حرف و هم در عمل خردمندانه عمل خواهید کرد تاجایی‌که حتی اگر در سن نونهالی باشید می‌توانید مانند افراد بسیار خردمند، باتجربه و پخته عمل نمایید.

لازم به ذکر است، یکی از کسانی که از دوران نوجوانی به وسواس شدید فکری و عملی مبتلا بود و نگارنده این فرد محترم را با راه‌کارهای ۷ گانۀ این نوشتار آشنا نمودم، بعد از تجربۀ این راه‌کارها، به تدریج علاوۀ بر اینکه موفق شد وسواس شدید اعتقادی و عملی خویش را به طور محسوس مدیریت کند، به نتایج راضی کنندۀ فراوان دیگری نیز دست پیدا نمود، به طوری که به تصریح همۀ خانواده، فامیل و آشنایان و دوستانش، زندگی فردی و اجتماعی وی به کلی متحول شده و این فرد محترم، هم‌اکنون جزو افراد ممتاز و موفق در سطح کشور است.

پی‌نوشت:
الف- لزوم آشنایی با تعریف صحیح «عقل» و اشتباه نگرفتن چیزهای دیگر نظیر «تجربه» با آن
      تجربۀ گفتگوی نگارنده با ناباوران نشان می‌دهد که ایشان به پیروی از بزرگان خود در کمال شگفتی، «تجربه» را همان «عقل» پنداشته و در نتیجه عقل را عمداً معطل گذاشته و رها کرده‌اند درحالی‌که با اندک تأمل -حتی برای کودکان ممیز- نیز روشن است «تجربه» مشکوف «عقل» است نه خود عقل که در ادامه مصادیق آن را عرض خواهم کرد.
بنابراین تردیدی باقی نمی‌ماند بزرگان ناباور با القاء اینکه «تجربه» همان «عقل» است سعی دارند به پیروان چشم و گوش بستۀ خود اینگونه القاء کنند که ایشان از این پس «تجربه» را به جای «عقل» بنشانند تا پیام «عقل» را عمداً نشنوند و وجود آفریدگار جهان را تصدیق نکنند؛ درحالی‌که حتی کودکان ممیز نیز در صورت مراجعه ابتدایی به عقل خویش به راحتی می‌توانند به وجود آفریننده‌ای در جهان پی ببرند؛ حقیقتی که مورد تأیید برخی دانشمندان مشهور جهان نیز هست از جمله:👤 دکتر آندرو کانوی آیوی، رئیس انجمن فیزیولوژی آمریکا می‌گوید:
قانون طبیعی و مسلمِ «علت و معلول» چنان صریح و روشن است که حتی مغز کودک ۵ ساله نیز می‌تواند آن را درک کند و به وجود آفریننده‌ای در جهان پی ببرد.
📘اثبات وجود خدا، The Evidence of God، ص ۲۷۱ و ۲۷۴ جان کلوور، چاپ سوم.

اثبات تقاوت عقل با تجربه

 طبق مشاهدات محسوس و آشکار، روشن است که «تجربه» مانند عبرت و دیگر حقایق جهان، با «عقل» متفاوت است بلکه تجربه مکشوف عقل است و به عبارت روشن‌تر، عقل، تجربه را شناسایی و کشف می‌کند.

       به همین جهت است که انسان در طول تاریخ با به کار انداختن عقل خویش می‌تواند از تجربه‌های قابل تکرار اطراف خود بهره ببرد و به‌عنوان نمونه از ساخت نیزه به ساخت هواپیما و سپس موشک‌های فضاپیما برسد.
       اما چون حیوانات فاقد عقل والای انسانی هستند (و صرفاً از هوش حیوانی برخوردارند) همه می‌دانیم که نمی‌توانند از تجاربی که مرتب در مقابل چشمانشان تکرار می‌شود مانند انسان استفاده کرده و به رشد و جمع‌بندی خردمندانه و عملی برسند.
       به‌عنوان نمونه انسان اولیه با دیدن برخورد صاعقه به درختان و آتش گرفتن آن‌ها و همچنین با دیدن برخورد سنگ‌های چخماق هنگام ریزش کوه که جرقه‌های حاصل از آن‌ها در تاریکی شب جلب‌توجه می‌کند، (نگارنده این صحنه را دیده‌ام) به کمک عقل خویش توانست از این تجربه‌ها استفاده کند و به جمع‌بندی برسد و درنهایت موفق شود خودش هر زمان دوست داشت، با استفاده از سنگ‌های چخماق بدون اینکه منتظر صاعقه و دیگر حوادث طبیعی برای تولید آتش بماند، حتی داخل غار برای خود و خانواده‌اش آتش برپا نماید (و امروزه با کشف گوگرد و اختراع کبریت و فندک و امثال آن به راحتی آتش تولید کند)؛ برخلاف حیوانات که نسل در نسل و طی میلیون‌ها سال آن‌ها نیز مانند انسان شاهد برخورد صاعقه به درختان و جرقۀ سنگ‌های چخماق بوده و هستند اما چون مانند انسان از نعمت عقل والا برخوردار نیستند نمی‌توانند از این تجربۀ محسوس که مرتب مقابل چشمانشان تکرار می‌شود به یک جمع‌بندی خردمندانه و عملی برسند.
        حتی امروزه نیز در فیلم‌های مستند شاهدیم که یک شیر می‌تواند به یک گله چند هزارتایی گاومیش قوی‌هیکل حمله کند اما چون این گاومیش‌های زبان‌بسته مانند انسان از نعمت عقل بشری برخوردار نیستند، نمی‌توانند از این تجربۀ پرتکرار و تلخ (حملۀ شیر) که نسل‌اندرنسل شاهد آن هستند استفاده کنند و از کشته شدن هم نوعان خود عبرت بگیرند و حداقل این را بفهمند که اگرچند گاومیش با هم متحد شده و مستقیماً به آن شیر حمله کنند، این سلطان جنگل برای حفظ جانش حتماً پا به فرار خواهد گذاشت.
        اما عدم امکان استفاده از تجربه برای گاومیش‌ها تا جایی است که حتی در مواردی نادر شاهدند که وقتی شیر به فرزند یکی از خود همان گاومیش‌ها حمله می‌کند و مادر وی بر اساس غریزه و جهت دفاع از جان فرزندش به شیر هجوم می‌برد، آن شیر به ناچار پا به فرار می‌گذارد اما چون گاومیش‌ها از نعمت عقل بشری برخوردار نیستند از این تجربۀ محسوس نیز نمی‌توانند استفادۀ عملیاتی کنند و هنوز که هنوز است نسل اندر نسل یک گلۀ چند هزارتایی با حمله یک یا چند شیر به راحتی پا به فرار می‌گذارند!

چرا ناباوران -چه تحصیل کرده، چه کم سواد و  چه بی‌سواد- حتی در شناخت بسیاری از بدیهیات نیز سرگردان هستند؟
       بنابراین اینکه می‌بینید خداناباوران و برخی ندانم‌گرایان و همچنین افراد وسواسی (به علت ابتلا به شک‌های واهی) در تشخیص حقیقت از غیر حقیقت، خوب از بد، سره از ناسره و حتی در تشخیص برخی محسوسات قابل درک با حواس ۵ گانه نیز سردرگم می‌شوند به خاطر این است که این افراد به هر دلیل از عقل خویش استفاده نمی‌کنند.
       خصوصاً خداناباوران علیرغم این‌که مرتب شعار غلیظ خردگرایی (برای مخفی کردن ضعف خود) سر می‌دهند اما در عمل به‌جای عقل حقیقی، تعریف‌های اشتباهی و خودساخته‌ای از عقل ارائه می‌دهند (مثلاً همانطور که توضیح دادم خیال می‌کنند که عقل همان تجربه است که روشن شد این تعریف هیچ نسبتی با واقع‌نگری ندارد)، به همین دلیل این افراد عملاً از عقل واقعی که کودکان نیز در حال تجربۀ آن هستند استفاده نمی‌کنند و آن را خصوصاً جایی که دوست ندارند با حقیقت مواجه شوند عمداً معطل و بلااستفاده می‌گذارند) در نتیجه علیرغم اینکه برخی از ایشان پا به سن گذاشته و دارای تحصیلات هستند، از درک بدیهیات نیز عاجز می‌مانند درحالی‌که از گفتگو با همین افراد روشن می‌گردد که آن‌ها بی‌تردید از نعمت عقل برخوردار هستند اما برای فرار از حقیقتی که ناخوش دارند تلاش می‌کنند هر طور شده از آن استفاده نکنند (چون تخصص عقل، تشخیص حقیقت از توهم و وسوسه است) و در عوض با شیطنت و بسیار ریاکارانه و مبالغه آمیز سخنانی که شبیه سخنان عاقلانه است را به زبان می‌آورند تا هر طور شده حقیقت را برای خود و افراد کم‌تجربه مشتبه کنند!
       برای من که برخی از این افراد از دوستان صمیمی‌ام بودند و تجربۀ گفتگوهای طولانی با خداناباوران و ندانم گرایان را دارم این سطح از تغافل جای تعجب ندارد، اما برخی که هنوز تجربۀ کافی در این خصوص ندارند از اینکه می‌بینند چطور برخی ناباوران به شکل ریاکارانه و مبالغه‌آمیز با مفاهیم علمی و منطقی و حقایق آشکار بازی می‌کنند شگفت‌زده می‌شوند، بااینکه ناباوران می‌توانند از عقل خویش استفاده کنند و حقایق بدیهی را مانند هر انسان خردمندی تصدیق نمایند اما عمداً واقعیات را نادیده گرفته و خود را به طرز حیرت‌انگیزی به تجاهل و تغافل می‌زنند.

این شگفتی در حالی است که اگر شما نیز مانند نگارنده علت اصلی این تغافل را بشناسید، (ازجمله عدم علاقه به مدیریت خردمندانۀ غرائز، ابتلا به وسواس و موارد دیگر که در کتاب خویش اشاره کرده‌ام) و خصوصا مانند اینجانب از نزدیک با این افراد زندگی کرده باشید، هرگز دچار تعجب نخواهید شد بلکه عمیقاً بر زندگی سخت و پر از استرس این افراد به علت کنار گذاشتن عقل -به معنای واقعی آن- تأسف خواهید خورد.

ب- شناخت جایگاه اصلی عقل در زندگی فردی و اجتماعی:
       به‌جرئت و بر اساس تجربۀ سالها ارتباط با ناباوران و افراد مذهبی عرض می‌کنم تمام مشکلات و استرس‌ها و انحرافاتِ خصوصاً اعتقادی بشر به خاطر جدی نگرفتن نقش سادۀ عقل و به کار نبستن آن در زندگی فردی و اجتماعی است.
       محال است کسی از حداقل کارکرد عقل خود (ازجمله تشخیص کار درست از نادرست) استفاده و بهره‌برداری کند اما دچار وسواس فکری و عملی و انحرافات اعتقادی، افسردگی و بیماری‌های رایج مشابه شود همچنان که محال است که کسی حتی به شدیدترین مشکلات زندگی و وسواس فکری و عملی و افسردگی حادّ دچار شده باشد و سپس تصمیم بگیرد از حداقل عقل خویش استفاده کند اما نتواند ریشۀ مشکلات و انواع وسواس‌ها و شبهات و نگرانی‌ها و افسردگی‌ها را در خود بخشکاند و از بحران‌های خودساختۀ خصوصاً اعتقادی رها نشود.
جایگاه واقعی عقل در زندگی کجاست؟
        جایگاه واقعی عقل در زندگی این است که شما به‌صورت مداوم حتی برای کارهای به‌ظاهر کوچک، به‌طورجدی با آن مشورت کنید و نظرش را جویا شوید و هر جا او از شما خواست برای روشن شدن حقیقت تحقیق کنید اقدام نموده تا به تجربه ببینید ضمن اینکه دیگر برخلاف گذشته از هرگونه پشیمانی بزرگ و کوچک در امان خواهید ماند، بر تمام مشکلات ریز ودرشت زندگی نیز غلبه خواهید کرد و خرابکاری‌های گذشتۀ خود را هر چه باشد جبران خواهید نمود.
       هرکسی با هر میزان تحصیلات که جایگاه عقل را جدی نگیرد، باید مطمئن باشد که به‌جای تکامل اختیاری، روزبه‌روز تنزل کرده و به‌تدریج حتی کودکان نیز متوجه وجود اختلال در شخصیت وی -علیرغم تحصیلات بالای دانشگاهی‌اش- می‌شوند و می‌فهمند که چنین افرادی از حقایق بدیهی فاصله گرفته و به وسواس شدید و ویران‌کنندۀ فکری دچار شده‌اند ولو در ظاهر تلاش کنند که این حقیقت را مخفی کرده و چیز دیگری نشان دهند و عناوین و القاب و میزان تحصیلات خویش را به رخ دیگران بکشند تا شاید ضعف شدید شخصیت خویش را از انظار عموم پنهان نمایند.
       اما علیرغم تلاش مذکور، هر انسان خردمندی با اندک تأملی می‌فهمد که این افراد روزبه‌روز از شخصیت اصیل و فرهیختۀ انسانی خویش فاصله می‌گیرند و به خلق‌وخوی حیوانات که از نعمت عقل انسانی محروم‌اند نزدیک‌تر می‌شوند درحالی‌که حیوانات بیچاره از عقل انسانی برخوردار نیستند اما این افراد علیرغم دارا بودن چنین مشاور و نعمت شگفت‌انگیز و برجسته‌ای همان‌طور که توضیح دادم تعریفی خودساخته و اشتباهی از عقل ارائه می‌دهند  (مانند اینکه خیال می‌کنند عقل همان تجربه است) و درنتیجه عملاً عقل را در امور حتی پیش‌پاافتاده کنار گذاشته و بی‌استفاده نگه می‌دارند، به همین دلیل است که سعی می‌کنند سبکی ادعاهای غیر خردمندانه و خجالت‌آور خود را با شبهه پراکنی و شعار غلیظ علم و خردگرایی پنهان کنند و عجیب اینکه هم‌زمان همین افراد می‌گویند نه‌فقط تمام تئوری‌ها و قوانین علمی بلکه حتی حقایق محسوس مقابل چشم و اساساً هر چیز خردمندانه در جهان، همه بدون هیچ استثنائی (!) قطعاً (!) غیرقطعی‌اند و می‌توانند کاملاً اشتباه باشند!
       نتایج تعریف اشتباهی و خودساخته از عقل تا جایی پیش می‌رود که برخی بزرگان خداناباور، در ادعاهایی مشمئزکننده با حالت جدی و بزک شده می‌گویند: خوردن گوشت انسان مرده (بدون هیچ اضطرار که مثلاً با ماشین تصادف کرده و کنار جاده افتاده)، همچنین اجازه به همسر و عشق خود، جهت هم‌بستری با هر فرد بیگانه‌ای که دوست دارد (بدون ذکر هیچ قیدی ولو چند نفر در یک‌زمان)، خودکشی هنگام بیماری (ولو بر اساس تجربه امکان علاج آن وجود داشته باشد) و برخی رفتارهای به‌دوراز عقل سلیم و کاملاً ضدانسانی دیگر، همگی رفتارهایی عاقلانه (!) و بدون اشکال هستند! ادعاهایی که این افراد سعی می‌کند در ظاهری اتوکشیده و با الفاظی بزک شده، سخیف بودن آن‌ها را پنهان کنند درحالی‌که هر انسان دارای عقل سلیم و حتی کودکانی که تازه خوب و بد را می‌فهمند نیز از پلشتی این سخنان، واقعاً مشمئز می‌شوند.

امیدوارم با این توضیحات به طور کامل قانع شده باشید که تمرینات مربوط به عاقل شدن را جدی گرفته و خصوصاً از ارزیابی هرروزۀ عملکرد خردمندانه یا غیرخردمندانه خود که توضیح آن گذشت غافل نمانید.

       اگر شما دو قدمی که در قسمت‌های قبلی توضیح دادم (تمرین سکوت و تمرین دفع وسوسه) را به‌اندازۀ توان بردارید، می‌توانید قدم سوم (تمرین عاقل شدن) را آسان‌تر بردارید زیرا رعایت سکوت مانع ایجاد زباله‌های جدید ذهنی می‌شود و کمک می‌کند ظرفیت بسیار زیادی از ذهنتان آزاد شده و قدرت تفکر در شما افزایش پیدا کند به طوری که بر خلاف زمان پرحرفی، عقلتان فعال‌تر شده و شما پیام عقل را در انجام هر کاری بیشتر و راحت‌تر و روشن‌تر خواهید شنید. البته اگر تصمیم دارید تمرین عاقل شدن را به عنوان اولین قدم جهت برطرف نمودن سایر ضعف‌های خود (ازجمله درمان پرحرفی و غیره) انتخاب کنید، می‌توانید بدون برداشتن دو قدم فوق (تمرین سکوت و دفع وسوسه) این کار را انجام دهید و سپس به درمان پرحرفی و وسوسه اقدام نمایید.

فهرست (بر هر قسمت کلیک نمایید):

مقدمه : ثبات شخصیت چیست و چگونه به آن برسیم؟

قسمت ۱: ارزیابی روازنۀ عملکرد (محاسبۀ اعمال) در کمتر از 1 دقیقه

قسمت ۲: درمان پرحرفی

قسمت ۳: درمان وسواس (یا تمرین طرد افکار مزاحم، یا تمرین ذکر)

قسمت ۴: تمرین عاقل شدن

قسمت ۵: درمان ناامیدی

قسمت ۶: مدیریت ارتباط با دیگران

قسمت ۷: درمان اعتیاد به رایانه و فضای مجازی

انجام هر کدام از تمرینات فوق آسان طراحی شده و مشکل‌ترین قسمت، خواندن متن آن است که اگر درست متوجه شوید، شما نیز به تجربه خواهید دید با هر بار عمل به تمرین مطرح شده به هدفتان نزدیک‌تر خواهید شد و به عنوان یک قاعده فراموش نکنید تکرار هر عمل -ولو در ابتدا بسیار سخت به نظر آید- به تدریج انجام آن‌را آسان و آسان‌تر خواهد نمود. ایموجی گل

                                                                                     قسمت ۶: درمان ناامیدی (کلیک)

لطفاً سؤالات خود در موضوع خدا، ادیان و مذاهب را به این صفحه (کلیک) ارسال کنید!

نظرات  (۱۱)

  • سؤال یا مطلب إنتقالی از صفحۀ دیگر.
  • سلام، ببخش می دونم که خسته ات کردم با سوال پرسیدنم ،مشکلی نیست هر سوالی داشتم ازتون بپرسم؟شناخت خودچطوریه؟نفس راچطوربشناسیم؟وسواس شیطان راچطور؟هرحرفی راکه شنیدیم چطور بفهمیم کدام حقیقت است ،کدام خرافات؟میدونم میگی باعقل؟چطوربفهمیم که جواب از عقلمان بوده؟الهامات خداراچطوربشناسیم؟اذکار چه تاثیراتی دارند؟

     

    پاسخ:
    سلام

    افتخاری است به اندازۀ توان و توفیق در خدمت مخاطبان محترم باشم.

    برای شناخت اینکه عقل چیست و چگونه باید از آن استفاده کرد توضیحاتی در همین صفحه ارائه شده است.

    ✔️ برای شناخت تفاوت الهام از وسوسه، حقیقت از خرافات و در یک‌کلام برای تشخیص هر چیز خوب از هر چیز بد، کافی است ببینیم آیا آن چیز مورد تأیید عقل و به‌اصطلاح عاقلانه است یا خیر؟
    روش اینکه بفهمیم چه چیزی عاقلانه و چه چیزی غیرعاقلانه است این است که ابتدا ببینیم آیا آن چیز، دارای دلیل قانع‌کننده (که مورد تأیید عقل باشد) هست یا خیر؟
    اگر دلیل قانع‌کننده داشت، پس آن چیز عاقلانه (و خوب) است اما اگر دلیل عاقلانه نداشت ولو در ظاهر خوب نیز به نظر برسد پس آن چیز عاقلانه نیست (و بد است.)
    به‌عنوان نمونه ناگهان به ذهن کسی خطور می‌کند: «برای اینکه خانواده‌ات همیشه در رفاه باشند (و از خطر اختلاف و طلاق در امان باشی) بدان که پول در آوردن از هر راهی (ولو فریب مردم) لزوماً کار بدی نیست!»
     حال برای اینکه مطمئن شوید این ادعا عاقلانه (و الهام) است یا اینکه خلاف عقل (وسوسه و حدیث نفس) می‌باشد باید قبل از پذیرفتن عجولانۀ آن، به عقل خود مراجعه کنید و ببینید آیا می‌توانید دلیل قانع‌کننده برای درست یا غلط بودن این ادعا پیدا کنید؟
    برای این منظور، عقل با تکیه به تجربه می‌گوید: «اگر فروشنده‌ای با انواع ترفند، مشتری‌اش را فریب دهد و جنس گران‌قیمتی را به چند برابر قیمت به وی بفروشد و پول کلانی (که آن مشتری عمری برای به دست آوردنش زحمت کشیده‌) را با فریب، از چنگش دربیاورد و سپس در توجیه کارش بگوید: من این کار را برای رفاه خانوادۀ خودم و برای دوری از خطر اختلاف و طلاق انجام دادم» بدون تردید شما و هر انسان خردمند دیگر کوچک‌ترین تردیدی در بد و ناجوانمردانه بودن این کار ندارید خصوصاً اینکه چه بسا در این جریان، مشتری بیچاره که سرمایۀ زندگی‌اش را ازدست‌داده دچار اختلافات خانوادگی و حتی طلاق شود.
    پس بدون شک، آنچه گذشت و به ذهن خطور کرده بود، وسوسه است نه الهام.
    بنابراین برای تشخیص اینکه چه چیزی (مثل الهام) خوب و عاقلانه و چه چیزی (مثل وسوسه) بد و غیرعاقلانه است، هر انسانی در هر سنی (از سن تمییز که هنوز عقل نوپاست تا سن نوجوانی و بالاتر) کافی است چند لحظه مستقیماً از عقلش بپرسد: «آیا برای آن چیز دلیل قانع‌کننده‌ای که مورد تأیید تو باشد وجود دارد یا خیر»؟ در این صورت عقل (بسته به سن هر فرد) پاسخ متناسب مانند آنچه گذشت را خواهد داد!
    البته در مواردی هم علیرغم مراجعه به عقل متوجه می‌شویم عقل می‌گوید چون ابعاد مسئله هنوز برایش (عقل) روشن نشده، نمی‌تواند قضاوت آشکاری در آن خصوص داشته باشد بنابراین به ما توصیه می‌کند فعلاً در مورد آن چیز توقف کنیم (و نظری در رد یا تأییدش ندهیم) تا با تحقیق و روش‌های عاقلانۀ دیگر، حقیقت روشن شود.
    نکته: برخی بااینکه عقل دلایل کافی در تأیید چیزی را آورده است و شکی را باقی نمی‌گذارد اما به دلایل مختلف ازجمله ابتلا به وسواس عمداً به پیام عقل خود پشت کرده و حاضر به تأیید آن نمی‌شوند و خود را گرفتار انواع شک‌های بی‌اساس می‌کنند.

    ✔️ همان‌طور که به تجربه شاهدیم نتیجۀ وسوسه، مشتبه شدن حقیقت و گرفتار شدن به انواع استرس، شک‌ بی‌اساس و افسردگی است اما در مقابل از مهم‌ترین آثار ذکر، دفع وسوسه، اطمینان قلب و تجربۀ نشاط واقعی است و هر کس، به هراندازه بتواند با یاد خدا، از وسوسه‌ها در امان بماند به همان اندازه عقلش کامل‌تر شده و حقایق را بدون شبهه و شفاف‌تر تجزیه‌وتحلیل می‌کند درنتیجه این افراد بیش از دیگران، خود (و خصوصیات نفسشان) را می‌شناسند و می‌توانند راحت‌تر فرق وسواس و حدیث نفس را از الهام و همچنین فرق حقیقت را از دروغ و خرافات تشخیص دهند و فرق هر آنچه مورد تأیید عقل است را ازآنچه عاقلانه نیست شناسایی کنند و در نتیجه از تصمیمات خسارت‌بار و پشیمان‌کننده در زندگی فردی و اجتماعی در امان بمانند.

    ✔️ افراد دائم الذکر چون همیشه از وسوسه در امان هستند، پیوسته در حالت یقین به سر می‌برند و هرگز دچار شک‌های بی‌اساس نمی‌شوند.
    اما در مقابل هرکسی به هراندازه از یاد خدا غفلت کند به همان اندازه اجازه داده وسوسه‌ها به درون ذهن و قلبش نفوذ کنند و حقایق و حتی در مواردی بدیهیات را برایش مشتبه سازند! چنین کسی ابتدا باید مانع نفوذ وسوسه به درون ظرف ذهن و قلبش شود در غیر این صورت هر چه بیشتر علم و آگاهی به دست آورد، وسوسه‌‌ها مانند آفت همان علم و آگاهی را مشتبه نموده و او را از حقیقت دور می‌کنند مگر اینکه با ابزار ذکر، وسوسه‌ها را از ذهن و قلبش طرد کند:
    ذِکْرُ اللَّهِ مَطْرَدَةُ الشَّیْطَان‏
    ذکر خداوند ابزار طرد (و راندن) شیطان (و وسوسه‌های او) است.
    📘 غرر الحکم و درر الکلم، ص: ۳۶۹

    همیشه در مسیر درست موفق باشید ایموجی گل

    سلام.اول ازهمه ازخداوندسپاسگزارم که شماراسبب بهبودی من قرارداد،وازشما هم ممنونم که تجربیات مجرب خودرادراختیارمردم قرارمیدهیدخدااجرتون بده .

    پاسخ:
    سلام

    نگارنده نیز ابتدا از خداوند مهربان و سپس از شما مخاطب محترم سپاسگزارم.

    همیشه در مسیر درست موفق باشید ایموجی گل

    سلام من کمی بهتر شده بودم که با دیدن اتفاقی این فیلم دوباره حالم بدشد،کلاهرچیزی یا حرفی دوباره حالم بدمیشه ،کلابی اراده ام ،توزندگی سردرگم شدم نمی‌دونم چطور زندگی کنم 

    پاسخ:
    سلام

    این سؤال به صفحه مربوطه منتقل شد؛ لطفاً جهت مشاهده پاسخ کلیک نمایید.

    همیشه در مسیر درست موفق باشید ایموجی گل
  • سؤال یا مطلب إنتقالی از صفحۀ دیگر.
  • سلام علکیم

    بزرگوار برای کامل شدن عقل گفتید در روایت نوشته که دعای با تضرع کنید اما کو حال گریه و تضرع؟

    من همینطوری هم  حال گریه ندارم.  از دیگران هم شنیدم که اگه در دعا گریه کردیم نشانه اجابت حتمی دعاست.

    راه حل تون چیه؟

    پاسخ:
    سلام

    امیدوارم فرصت شود و روایاتی که در دعا توصیه به گریه یا تباکی (خود را به حال گریه نشان دادن) شده (إِنْ لَمْ یَجِئْکَ الْبُکَاءُ فَتَبَاکَ) را در قالب استیکر و به ترتیب موضوع بیاورم.
    طبعاً در زندگی برای هر کسی حالتی پیش می‌آید که گریه‌اش بگیرد از تماشای فیلم، شنیدن برنامه‌های رادیویی مانند از سرزمین نور تا خصوصاً شنیدن روضه که طبق روایات می‌توان از این فرصت‌ها استفاده کرد و برای خواستۀ مورد نظر خود (ازجمله برای افزایش عقل) با تضرع و اشک دعا نمود.
    میزان حداقلی اشک در روایات در حد رطوبت چشم و کمتر از یک قطره ذکر شده که نشانۀ اجابت دعا است. (فَإِنَّهُ آیَةُ إِجَابَةِ هَذَا الدُّعَاءِ حُرْقَةُ الْقَلْبِ وَ انْسِکَابُ الْعَبْرَة.)

    همیشه در مسیر درست موفق باشید ایموجی گل
  • سؤال یا مطلب إنتقالی از صفحۀ دیگر.
  • سلام طبق این روایت چرا باید خودم را از کسی که الان دارم می بینم از مردم دزدی می کند بدتر ببینم؟!!! در حالی که یقین دارم از او بهترم چون هیچ وقت مثل او دزدی نکرده ام! کجای این نگاه که من خودم را از او بدتر ببینم منصفانه و معقول و علمی است؟ در مورد خیلی دیگر از مردم هم که کارهای خیلی شرم آوری می کنند که من از آنها بیزارم همین سؤال وجود دارد.

    پاسخ:
    سلام


    اول: برای اینکه به‌یقین علمی برسیم که از کسی بهتر یا بدتر هستیم، عاقلانه نیست به‌صرف دیدن یک کار بد (ولو خیلی شرم‌آور)، فوراً به این نتیجه برسیم که ما حتماً از وی در دیگر ابعاد شخصیتی نیز بهتریم!
    این ادعا زمانی از نظر علمی قابل اثبات است که بتوانیم تمام ابعاد شخصیتی وی را با تمام ابعاد شخصیتی خودمان تک‌تک مقایسه کنیم و درمجموع به این نتیجه برسیم که از وی بهتریم! درحالی‌که هم از نظر زمان (وقت گذاشتن) و هم از نظر علمی چنین کاری محال است چون تنها آفریدگار دادگر است که به تمام ابعاد شخصیتی افراد، نیت‌های مخفی و کارهایی که هرکسی در طول عمرش به شکل پنهان و آشکار انجام داده‌ آگاه است و بس.

    دوم: اما در مورد همان عملی که آن دزد انجام داده و از وی آشکار شده نگاه منصفانه و معقول این است که:
    - فقط در خصوص همان عمل بد (دزدی) عقل می‌گوید به‌جای قضاوت غیرعلمی و خودخواهانه، خدا را شکر کنیم که تا الآن به ما کمک کرده و دزدی نکرده‌ایم و هنوز به اشکال مختلف (از جمله در معاملات بازار) به فریب و ظلم دست به مال مردم دراز نکرده‌ایم!

    - همچنین طبق عقل و شرع واجب است به‌جای سرزنش، ابتدا اگر می‌توانیم به آن دزد، کمک اقتصادی، مشورتی و غیره بدهیم که دیگر دزدی نکند تا هر طور شده مانع دزدی وی از مردم شویم و اسباب زندگی شرافتمندانه را برایش فراهم کنیم مگر اینکه شرایط این خیرخواهی که در اصطلاح به آن امربه‌معروف و نهی از منکر می‌گویند را نداشته باشیم.

    - بله عقل می‌گوید ما قلباً از کار زشت آن فرد (دزدی) بدمان بیاید و بیزار باشیم و هرگز چنین افرادی را به‌عنوان دوست و رفیق و حتی هم‌صحبت کوتاه برای خود انتخاب نکنیم و نزدیکشان نرویم (مگر برای امر به معروف با داشتن شرایط) اما انصاف حکم می‌کند این احتمال را هم بدهیم که چه‌بسا آن دزد در محیطی بزرگ و تربیت شده (مانند پدر و مادر معتاد، فقر شدید مالی و فکری) که معلوم نبود اگر ما بودیم می‌توانستیم علیرغم آن شرایط، جوانمردی کنیم و از دزدی خودداری نماییم بلکه شاید بسیار بدتر از آن فرد عمل می‌کردیم.

    - همچنین احتمال بدهیم چه‌بسا همان دزد مانند خیلی از مردم، در آینده، نه‌فقط از دزدی بلکه از تمام‌کارهای بدش پشیمان شده و عاقبت‌به‌خیر شود و امثال من، از محاسبۀ روزانۀ عملکرد خویش (روش) دچار غفلت شویم و به‌تدریج دست به کارهایی بزنیم که الآن خوابش را هم نمی‌بینیم!

    - احتمال دیگر اینکه چه‌بسا آن دزد خصوصیاتی دارد (مثل ارتباط قلبی و دوستانه با خدا یا یکی از پیامبران و اوصیا ع) که از نظر من و شما مخفی است اما همان خصوصیت به وی کمک کند تک‌تک کارهای بدش را کنار بگذارد و به همین جهت وی در پیشگاه خداوند از امثال من (که به بدی‌های نفس امارّه‌ام علم و یقین دارم) بهتر باشد.

    نکته: در مورد دزدی که جای خود دارد، نگارنده افتخار مشاوره با ناباوران که در شرع به ایشان کافر و ملحد می‌گویند داشته و دارم و در گفتگوهای خصوصی به لطف خدا شاهد تحول و هدایت برخی از ایشان هستم (که در همین کانال می‌توانید جستجو کنید) و همچنین افرادی که از عمل خطرناک خودکشی منصرف می‌شوند و به سمت آفریدگار مهربان خویش بر می‌گردند (نمونه)؛ بنابراین این تجربه‌ها به نگارنده آموخته حتی در مقایسۀ خودم با کافر و محلد نیز جانب احتیاط و انصاف را رعایت کنم و از قضاوت غیرمنصفانه، غیرعلمی و نامعقول که در بالا گذشت خودداری نمایم و این باز همانطور که اشاره شد به معنای این نیست که ما با این افراد بدون داشتن شرایط لازم (از جمله خودمان به یقین مستدل رسیده باشیم، وسواس حتی خفیف فکری هم نداشته باشیم و غیره) وارد گفتگو و رفع شبهه شده یا وارد گروه و صفحات مجازی ایشان شویم که از دلایل اصلی گرفتار شدن بسیاری، همین سهل‌انگاری بزرگ در ارتباط با نااهلان -خصوصاً نزدیکان- است.

    همیشه در مسیر درست موفق باشید ایموجی گل
  • خداست عشق ابدی من
  • میشه خواهشا اینو (که سؤال فردی ناباور است) جواب یدین:


    برات مثال گوشی دستتو زدم ک مخترعش مشروب می خوره

    ایلان ماسک با این همه اختراعات، مشروب میخوره

    خودم با چندین پروژه در هوش مصنوعی، مشروب میخورم

    عقل ماسک و من زائل شده و باید شلاق بخوریم؟

    پاسخ:
    سلام

    شبهۀ فوق دارای چند مغالطه است که اگر طبق روش ساده‌ای که در ابتدای همین صفحه آوردم با عقل خویش مشورت کنید به روشنی می‌توانید این مغالطه‌ها را شناسایی کرده و سره را از ناسره تشخیص دهید.
    ۱- طبق برخی تحقیقات علمی سرطان زا بودن شراب ثابت شده است (۱) بنابراین در اینکه خوردن شراب خلاف عقل و علم است تردیدی نیست.
    ۲- هر انسان غیرمعصومی اعم از دانشمند و غیر دانشمند ممکن است در شرایطی عمداً کار خلاف عقل و علم انجام دهد، مثلاً بااینکه می‌داند خوردن شراب و کشیدن سیگار از نظر علمی و بر اساس تجربه سرطان زاست اما به هر دلیل ازجمله ضعف اراده و هوس‌رانی پشت به عقلش کند که روشن است هر کسی کار بر خلاف عقل انجام دهد حتماً نباید دیوانه باشد و عقلش زائل شده باشد. (ضمن اینکه برخی دانشمندان و مخترعین نه تنها شراب نمی‌خورند بلکه برای حفظ سلامتی، خانواده و ... جزو مخالفین خوردن آن نیز هستند (۲) و باز روشن است انجام کار خلاف عقل توسط هر عالم و دانشمندی نه تنها آن را توجیه نمی‌کند بلکه تخلف او زشت‌تر از دیگران است.)

     ۳- طبق قوانین بین المللی، احترام به قوانین هر کشوری که با رأی اکثریت مردم و مورد قبول ایشان باشد مثل جمهوری اسلامی ایران (۳) بر اقلیت لازم است خصوصاً مانند قانون منع خوردن شراب که از نظر  تجربه و علم نیز سرطان‌زا بودنش ثابت شده و طبعاً تعیین جریمه و مجازات هر کاری که عقل و علم  آن را مضر و  موجب آسیب به فرد و جامعه بداند کاری خردمندانه و چنین قانونی مورد تأیید خردمندان و دانشمندان است (ضمن اینکه طبق قانون جمهوری اسلامی ایران، فردی که در خفا هر گناهی از جمله شراب‌خواری انجام دهد هیچ کس حق ندارد آن گناه مخفی را علنی کرده تا وی را مجازات نماید که طبق شرع و قانون خودش مجرم است.)

    ۴- در نهایت به حکم عقل، قانون هر کشوری که مصرف شراب در آن آزاد باشد مثل کشورهای غربی، -صرف نظر از اینکه مخالف دین یعنی تعالیم آفریدگار جهان نیز هست- چنین قانونی مخالف با عقل و علم نیز هست و هر انسانی که سلامتی خودش و امنیت اطرافیانش برایش مهم باشد و نخواهد خودش را با دست خود، به انواع بیماری‌ها ازجمله سرطان و پیری زودرس مبتلا کند، به پیروی از عقل و علم، قطعاً پا بر وسوسه و هوسش گذاشته و از خوردن شراب خودداری می‌کند.

    _______
    (۱) به عنوان نمونه انجمن انکولوژی بالینی آمریکا در بیانیه‌ای با عنوان الکل و سرطان در مجلۀ انکولوژی بالینی می‌نویسد: واضح است که بیشترین خطرات سرطان در گروه مصرف کنندگان زیاد و متوسط الکل متمرکز است. با این وجود، برخی از خطرات سرطان حتی در سطوح پایین مصرف نیز سرایت و امتداد دارد و ...
    منبع:  Noelle K. LoConte, Abenaa M. Brewster, Judith S. Kaur, Janette K. Merrill, and Anthony J. Alberg (۷ November ۲۰۱۷). "Alcohol and Cancer: A Statement of the American Society of Clinical Oncology". Journal of Clinical Oncology. ۳۶ (۱). "Clearly, the greatest cancer risks are concentrated in the heavy and moderate drinker categories. Nevertheless, some cancer risk persists even at low levels of consumption. A meta-analysis that focused solely on cancer risks associated with drinking one drink or fewer per day observed that this level of alcohol consumption was still associated with some elevated risk for squamous cell carcinoma of the esophagus  

    (۲)مخالفت با مصرف الکل در تمام دنیا صرف نظر از دین و صرفاً به دلیل سلامتی از گذشته تا کنون رایج بوده است به طوری که مخالفت با مصرف الکل یا تیتوتالیسم به مرامی اشاره دارد که هواداران آن (به دلیل سلامتی، خانواده و ...) از مصرف هرگونه مشروبات الکلی دوری می‌کنند. این جنبش در اوایل قرن نوزدهم شکل گرفت و هواداران آن تیتوتال خوانده می‌شوند.
    منبع:
    fa.wikipedia.org/wiki/نهضت_مخالفت_با_مصرف_الکل

    (۳) همه‌پرسی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در ۱۱ و ۱۲ آذرماه ۱۳۵۸ برگزار شد و با حدود ۹۹/۵ درصد آرا تصویب شد
    منبع:
    fa.wikipedia.org/wiki/همه‌پرسی_قانون_اساسی_جمهوری_اسلامی_ایران_(۱۳۵۸)

    همیشه در مسیر درست موفق باشید ایموجی گل
  • شماره پروندۀ این کاربر محترم: 14040529
  • سلام. 
    ذهنم همه چیز رو تحلیل میکنه و بیشتر هم جنبۀ منفی ماجرا رو بررسی میکنه.
    به قدری در تصمیم گیریهام وسواس به خرج میدم که دیگه نمیتونم آسون تصمیم بگیرم!
    هر بار تصمیمی میگیرم اولش خوبه اما چون زیاد در مورد ریز میشم و تحلیل میکنم تصمیم خوبی از آب در نمیاد و خراب میشه به خاطر همین دیگه به تصمیمات خودم بدبین شدم و با وجود تحصیلات بالا معمولا با همه حتی افرادی که میدونم عاقل نیستند در مورد هر تصمیمی که بخوام بگیرم حرف میزنم که خودم هم میدونم اشتباهه اما به خاطر بی اعتمادی به تصمیمات خودم، نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم و اصرار دارم هر کسی غیر از خودم حتی اگه بدونم نادونه برام تصمیم بگیره!
    دیگه حرف و تصمیمات مردم حتی اگه مطمئن باشم صددرصد اشتباه و غلطه و فقط برای منافع خودشون حرف میزنن برام مهمتر از تصمیمات خودم شده.
    چند سال قبل یک ماه قرصِ ... مصرف کردم دیدم وسواسم بیشتر شد و به خاطر ترس از عوارضش ول کردم!
    باز دوباره از ناچاری شروع کردم به مصرف که یکهو دچار فروپاشی شدید روانی شدم به طوری که در همه عمرم حتی وقت حملۀ پانیک چنین وحشت و ترسی رو ندیده بودم!!!!!!
    از ترس عوارضش دیگه مصرف نکردم که بعد چند روز به حالت قبل برگشتم و نجات پیدا کردم! تا الان دیگه (آن وحشت) تکرار نشده و به خاطر همین مطمئن شدم از عوارض قرص بوده!
    دیروز سایت شما رو اتفاقی دیدم و فهمیدم افرادی مشابه وضعیت روانی من مشکل من رو داشتن و شما کمکشون کردید که حل بشه.
    طبق توصیۀ دیشب شما مشکلم رو مختصر و مفید براتون توضیح دادم تا بهتر مشاوره بدین که اگه باز طولانی شده به خاطر وسواسم هست که ببخشید.
    عاجزانه خواهش میکنم بگید چطور از این مخمصه نجات پیدا کنم؟!

    پاسخ:
    سلام

    جهت مشاهدۀ پاسخ «کلیک» کنید.

    برای دیدن نظرات دیگر این کاربر شمارۀ 14040529 را در سایت جستجو کنید.


    همیشه در مسیر درست موفق باشید ایموجی گل
  • سؤال یا مطلب إنتقالی از صفحۀ دیگر.
  •  سلام و عرض ادب
    یکی از بهترین و مهم‌ترین راهکارهای پیشنهادی شما برای درمان وسواس «تمرین مشورت با عقل» است .
    از اونجایی که من بعد از یک ماجرایی ، دیگه هیچ وقت به عقلم اعتماد نکردم ؛ می‌خوام نظر شما را نسبت به 👇این ماجرا بدانم ؟!

    یک بار دوستم اومد جام و بهم گفت :«برای بورسیه شدن در فلان دانشگاه یا فلان مجموعه ، نیاز به سند خانه دارم و یکی از اقواممون گفته بهم سند خانه‌شون رو میده .
    فقط چالشی که دارم اینه که این بنده خدا قبلا تو عروسیش یادمه مشروبات الکلی بره مهمانان تدارک دیده بود .
    نمیدونم شایسته هست که من از همچین فردی کمک بگیرم یا نه ؟! چون استخدام من و به تبع اون درآمد آینده من از طریق ارائه همین سند قراره اتفاق بیفته .»
    من در جواب بهش گفتم ( #مشورت_با_عقل ) :« من حدس می‌زنم چون در گذشته دیدی که طرف اهل همچین گناهی بوده ؛ باید حسن ظن داشته باشی و دیگه حق نداری امروز به چشم گناهکار بهش نگاه کنی .»
    بعد از این مکالمه یکی از اساتید رو دیدیم . نظر من رو بهشون گفتیم و نظر ایشون رو هم پرسیدیم .
    ایشون گفتن :« پسر یک امام ـ اگه اشتباه نکنم امام صادق ـ با یک عرق‌خور معامله می‌کنه و تمام اموالش رو اون طرف بالا می‌کشه یا خلاصه سرش رو کلاه میذاره . 
    بعد از اینکه امام پسرش رو می‌بینه و از ماجرا آگاه می‌شه ؛ بهش میگه چرا باهاش معامله کردی ؟ پسر میگه باید حسن ظن داشت و به چشم گناهکار نباید بهش نگاه کرد .
    امام در جواب میگه آره این تفکر درسته ولی نه نسبت به عرق‌خور ... .»
    من بعد از شنیدن حرف‌های استادمون حسابی جا خوردم چون فکر می‌کردم حرفاشون قراره با نظر عقلانی من هماهنگ باشه ...

    از این مدل چالش چندین مورد میشه ذکر کرد .
    نمونه دیگه‌اش :
    من داشتم به کمک یک نفر دیگه با بطری آب وضو می‌گرفتم .
    بابام اومد گفت :« باید خودت تنهایی وضو بگیری وقتی که این شکلی آب قلیله .»
    من در جواب گفتم :« یعنی چی ؟!! چه فرقی با شیر آب می‌کنه ؟!!! اینم مثل همونه دیگه ... »
    در صورتی که مثکه واقعا حق با بابام بود .

    نمونه دیگه‌اش :
    با یک نفر سر پرداخت خمس داشتم بحث می‌کردم .
    بهش گفتم باید با مرجعت هماهنگ کنی اگه می‌خوای به سید نیازمندی از اطرافیانت کمک کنی و ...
    گفت :« یعنی چی 😒 ؟
    من یکبار اجازه گرفتم و اوکی دادن دیگه .
    هر سری که نمی‌پرسن.
    مهم اینه که پرداخت دارم می‌کنم دیگه ... .»
    از اون موقع هیچ وقت زنگ نمی‌زنه به دفتر مرجع تقلیدش برای هماهنگی و میگه من عقلم اینو میگه ...

    نمونه دیگه‌اش :

    « پوشیدن لباس سیاه کراهت شدید داره .»

    ولی اینم تبصره داره ...

    وقتی این همه تبصره ، قاعده ، روایت ، احکام و ... وجود داره ؛ نمیشه به عقل بسنده کرد .
    از همین رو من به شخصه دچار وسواس در تصمیم‌گیری  شدم و همه چی رو از اساتید و دفتر مرجع تقلید مشورت می‌گیرم .
    و انگار نه انگار که خدا عقل داده ...

    شاید بگین اینا رو باید بریم یاد بگیریم .
    ولی اگه بخواد همه اینا رو بریم یاد بگیریم که خودمون فقیه میشیم دیگه ...
    پس مرجع تقلید برای چیه ؟

    پاسخ:
    سلام

    عرض ادب متقابل
    متن شما مخاطب محترم را چند بار خواندم تا دقیقاً متوجه منظورتان بشوم.
    از اینکه منظورتان را کامل و روشن بیان کردید، سپاسگزارم.
    به احترام شما، امروز پاسخی که چند ماه قبل به همین سؤال داده بودم را (کلیک) با کمک تمرین مشورت با عقل کامل و دقیق بروزرسانی کردم.
    از شما دعوت می‌کنم این پاسخ را که در دو پست است (در پاسخ به سؤال خود) با دقت مطالعه نمایید و با توجه به اینکه شما مخاطب خردمند نیز با تمرین مشورت با عقل آشنایی دارید می‌توانید متن مذکور را بعد از مشورت با عقل قضاوت نمایید.
    اگر مایل بودید نتیجۀ داوری عقل خود را حداقل ۲۴ ساعت دیگر از راه ارتباطی ایتا یا همین صفحه به نگارنده اطلاع دهید که اگر خدا بخواهد در ادامۀ همین متن منتشر شده تا برای دیگرانی که ممکن است همین سؤال را داشته باشند قابل استفاده باشد.

    پاسخ این مخاطب محترم چند روز بعد:
    سلام ممنون از پاسخگویی‌های به موقع شما
    خداحفظتون کنه که انقدر پیگیر هستین و آدما براتون مهمن
    مواردی که در آن دو پست بود رو متوجه شدم .
    ولی شرمنده من نمی‌تونم وجه شبه مثال‌هایی که در آن دو پست اومده رو با مسئله خودم پیدا کنم ؟!!
    هنوز مسئله‌ام حل نشده و نمی‌تونم پاسخش رو بدم .

    پاسخ نگارنده:
    سلام و زنده باشید.
    خدمت به شما و تمام مخاطبان، به اندازه توان، افتخاری برای امثال نگارنده است.

    شما مخاطب محترم گفتید دیگر هیچ وقت به عقل خود اعتماد نکردید چون درمواردی عقل‌تان چیزی گفته که بعداً فهمیده‌اید خلاف روایات (یا نظر مرجع تقلید به عنوان کارشناس دینی) بوده است.

    در پاسخ مذکور، از خود روایات تعریف عقل و چیزی که عقل نیست (اما شبیه عقل است) را آوردم که نشان می‌دهد در هنگام مشورت با عقل، ابتدا ضرورت دارد ببینم آیا خداوند که علمش بر خلاف ما کامل است در همان موضوع (ضمن آیات و روایات و....) نظری داده یا خیر؟

    اگر بعد از تحقیق دیدیم خداوند نظر مشخصی در همان موضوع داده، عقل از ما می‌خواهد به دلیل علم ناقص خود، به نظر خداوند عمل کنیم.

    اگر دیدیم خداوند نظر مشخصی در همان موضوع نداده، عقل از ما می‌خواهد به اندازۀ علم و تجربۀ خود به هر آنچه به عقلمان می‌رسد عمل کنیم که از قضا آیات و روایات صریحی نیز در تأیید و تشویق این عمل (پیروی از عقل در جاییکه نص و ... نداریم) وجود دارد.

    البته روشن است هر زمان ما متوجه شویم خداوند در موضوعی نظری داده که مخالف نظر ما بوده، عقل از ما می‌خواهد نظر خداوند را بر نظر خود ترجیح دهیم.

    نکته: بخشی از متن قبلی شما: «من در جواب بهش گفتم ( #مشورت_با_عقل ) :«من حدس می‌زنم...»

    همانطور که در ابتدای همین صفحه آمده مشورت با عقل باید دقیقاً با طی مراحل سه‌گانه و حتماً به شکل مکتوب انجام شود که در این صورت از افتادن به وادی حدس و گمان و افکار وسواسی به جای تشخیص نظر عقل بیشتر در امان خواهیم ماند.
    بله اگر ما تمرین فوق را به اندازۀ کافی به شکل مکتوب انجام دادیم (به عنوان نمونه نگارنده چندین دفتر صد برگ این تمرین را مکتوب انجام داده‌ام) بعد از آن بدون نیاز به نوشتن می‌توان دقیقا هما مراحل سه گانه را طی کرد که حتی در این صورت نیز باز در موارد خاص و حساس (مثل مواردی که شما شمردید) لازم است مشورت با عقل را حتماً مکتوب انجام داد تا از پشیمانی در امان بمانیم.
    بنابراین اگر شما در مواردی که شمردید تمرین مشورت با عقل را به شکل مکتوب انجام نداده‌اید اطمینان داشته باشید با مکتوب کردن مراحل سه گانۀ مذکور، مشورت با عقل دقیق‌تر انجام خواهد شد  و امید است با تجربۀ نتایج مثبت این احتیاط، اعتماد شما به عقل برگردد که تجربه نشان داده در صورت آسیب اعتماد ما به عقل که یک حقیقت سرنوشت ساز است، سنگ روی سنگ بند نمی‌آید.
    خصوصاً اینکه هم در تجربه و هم در توضیحاتی که از نظر شما مخاطب فرهیخته گذشت روشن شد خود عقل از ما در هنگام مشورت می‌خواهد ابتدا ببینیم (با تحقیق به اندازۀ توان) آیا خداوند در همان موضوع نظری داده یا خیر؟ تا از پیشمانی که شما به آن اشاره کردید کاملاً در امان بمانیم و اگر هر زمان فهمیدیم نظر ما خلاف نظر خدا بوده صادقانه اصلاح کنیم که باز هم جای هیچ نگرانی نیست.

    اگر خدا بخواهد یک مشاورۀ سرنوشت ساز با یکی از مخاطبانی که به وسواس حاد مبتلا بود داشتم که نگارنده را به دلیل وسواسش، ناچار کرد اصل وجود عقل و کارکرد دقیقش را از صفر تا صد با کمک فیلم آموزشی به وی آموزش دهم.
    پیشنهاد می‌کنم منتظر بمانید و اگر تمایل داشتید دعا کنید که این گفتگو زودتر منتشر شود.
     اگر آن گفتگو را پیگیری کنید امید است از نکات جدیدی در خصوص انجام علمی‌تر تمرین سرنوشت ساز مشورت با عقل، مطلع شوید (خصوصاً بخش شناخت فرق بین وسوسه و ندای عقل) که برایتان مفید باشد.
    نکته: یکی از وسوسه‌هایی که مانع انجام مکتوب تمرین مشورت با عقل می‌شود ( خصوصاً برای کسانی که تازه این تمرین را شروع کرده‌اند)، این است که این افراد خیال می‌کنند با یک فکر یا حدس سریع، هر آنچه به ذهن‌شان می‌رسد، حتماً نظر عقل است، درحالی که چه بسا نظر نفس یا افکار وسواسی ایشان باشد که جهت اطلاعات بیشتر در این خصوص می‌توانید به مشاورۀ فوق (بعد از انتشار) مراجعه کنید.

    پاسخ این مخاطب محترم:
    ممنون کاملا متوجه شدم 🙏🌹

    همیشه در مسیر درست موفق باشید ایموجی گل
  • سؤال یا مطلب إنتقالی از صفحۀ دیگر.
  • سلام
    این تمرین مشورت با عقل عالیه؛ ولی خیلی از من وقت میگیره.
    این تمرین با اینکه برای درمان وسواس است، اما باز خودش موقع تایپ یا نوشتن - در حالی که مشغول یادداشت جواب عقل هستم- وارد فاز وسواس شده و گاه تا ۴۵ دقیقه طول می‌کشد تا پاسخ عقل را بنویسم!
     

    پاسخ:
    سلام

    لطفاً جهت مشاهدۀ پاسخ «کلیک» کنید.

    همیشه در مسیر درست موفق باشید ایموجی گل
  • سؤال یا مطلب إنتقالی از صفحۀ دیگر.
  • https://eitaa.com/bazlekhater/4041
    نقدی بر درمانهای تشخیص گرا (برچسب زنی افراطی) و آشنایی با مکتب ضدّ تشخیص

     

    پاسخ:
    سلام

    نقد طولانی فوق را تقریباً مطالعه کردم.
    ضمن استفاده، بر اساس تجربه عرض می‌کنم مخاطبی که مبتلا به یکی از اختلالات روانی (Mental disorders) است، به دنبال راه حلی می‌گردد که اولاً با زبان ساده گفته شود و ثانیاً فوراً به وی بفهماند که باید برای حل مشکلش همین الآن چه بکند؟
    به عنوان نمونه در متن مذکور آمده است:
    😞آری یک چیزی هست که هر وقت میشنوم تنم میلرزد! اینکه شخصی با یک لحن اکتشافی بگوید من شخصیّتی درونگرا، برونگرا، کمال طلب، افسرده، اقتدار طلب، مرزی و... دارم! یا اینکه شخصی در مورد دیگری چنین تشخیصی بدهد ... چه بسیاری که در تله و دام این بسته بندی های شیک تشخیصی گیر کرده اند!
    نگارنده بر اساس آیۀ مجرب قرآنی زیر:
    بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصیرَةٌ
    بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است.
    به مخاطبان خود تمرینِ بسیار سادۀ مشورت با عقل که در ابتدای همین صفحه آمده را آموزش می‌دهم تا خودشان با کمک عقل خویش، تشخیص دهند مثلاً افسرده یا وسواسی هستند یا خیر؟
    یا به جای اینکه به مخاطب بگویم شما افسرده یا وسواسی هستید از وی می‌خواهم خودش با کمک تمرین طرد افکار مزاحم، هر زمان افکار افسرده‌کننده یا وسواسی سراغش آمد به آن اهمیت ندهد.
    همانطور که ملاحظه می‌کنید این شیوۀ ساده، برای هر کسی که به یکی از اختلالات روانی مبتلاست -حتی خداناباوران- فوراً قابل تجربه است و مهمتر اینکه این شیوه متکی به تصریح خداوند نیز می‌باشد و به دلیل بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصیرَةٌ، خطر تشخیص‌های غلط را اگر نگوییم به صفر به حداقل می‌رساند.

    همیشه در مسیر درست موفق باشید ایموجی گل
  • سؤال یا مطلب إنتقالی از صفحۀ دیگر.
  • سلام و خداقوت. اگر یاتون باشه چند ماه قبل برای رفع شبهه پیام دادم که گفتید مشکلم وسواس فکریه که قرار شد بر تمرین طرد افکار تمرکز کنم و بعد تست کنم اگه با خوندن کتابتون در ذهنم تشویش ایجاد نشد خوندن کتاب رو تا آخر ادامه بدم و همین تست رو بر تمرین مشورت عقل هم زدم. خواستم بگم کتاب رو تا آخر خوندم و مشکل خاصی پیش نیومد و شبهاتم در مورد وجود خدا کامل حل شد. برای کارهام چند ماهه از تمرین مشورت عقل بهره بردم که چون قرار شد خبر بدم که راستش مشکل خاصی پیش نیومد جز اینکه اولش نوشتن حرف عقل برام سخت بود که شکر خدا الان دیگه سخت نیست و دارم کار میکنم که برسم به مرحله ای که حرف عقل رو بدون نوشتم خودکار بشنونم. یکی از اقوام به قدری وسواس فکریش زیاد شده که دیگه میگه هیچ چیزی رو قبول نداره به نظرتون ایشون رو به شما معرفی کنم یا همین مراحلی که خودم رفتم رو به ایشون پیشنهاد بدم کافیه؟

    پاسخ:
    سلام
    خداقوت متقابل و تبریک فراوان

    نشانی وبلاگ یا کانال را به قوم و خویش محترم خود بدهید زیرا بهترین توضیح را فقط خود فرد مبتلا به اختلال وسواس می‌تواند از وضعیتش بدهد که در شناسایی دقیق مشکل و حل آن بسیار تعیین‌کننده‌تر است.
     
    با توجه به اینکه برخی افراد دقیقاً تست شما را زده‌اند اما به نتیجۀ مطلوب نرسیده‌اند در ادامه توضیحاتی نسبتاً طولانی را به شکل آموزشی مطرح خواهم کرد که بیشتر مناسب کسانی است که مانند نگارنده مشغول رفع شبهات و مشاوره جهت درمان اختلالات روانی اقشار گوناگون هستند.
    خصوصاً اینکه برخی از افرارد مذکور در گذشته، مانند قوم و خویش شما به دلیل ابتلا به اختلال وسواس، ایشان نیز دیگر هیچ چیز را قبول نداشتند اما به لطف خدا بعد از اینکه مانند شما دو تمرین طرد افکار مزاحم و تمرین مشورت با عقل را آموزش دیدند ضمن درمان ریشه‌ای اختلالات خود، امروز خودشان در حال درمان اختلالات روانی و رفع شبهات دیگران هستند.

    برای اینکه قدر این فرصت که موفق شدید تمرین مشورت با عقل را بدون هیچ چالش خاصی آغاز و ادامه دهید کافی است بدانید به عنوان نمونه قبل از شما پرسش و پاسخی با یکی دیگر از مخاطبان که از سادات محترم و دارای لیسانس قرآن و حدیث است داشتم که وی به دلیل ابتلای طولانی مدت به اختلال وسواسی-جبری (Obsessive-Compulsive Disorde) همین مراحل شما را با جدیت طی کرد اما علیرغم خواندن کامل کتاب نگارنده در شواهد وجود خدا به نتیجۀ مطلوب و با ثبات نرسید و در مورد انجام تمرین مشورت با عقل که انجام آن همانطور که شما نیز تجربه کردید بسیار ساده است به دلیل شدت فشار وسواس فکری اینگونه اعلام کرد:
     نمیدونم چرا هر موقعه در کانالتون میگید عقل من خیلی مضطرب میشم!
    نمیدونم چرا اصلا شما میگین مشورت با عقل من یه جوری میشم؟ انگار میکنم نمیتونم بپذیرم
    ! (متن کامل)

    این مخاطب محترم در آخرین پیام خود نیز «اینجا» اعلام کرد: «من اصلا عقل رو قبول ندارم اصلا» که نگارنده تاکنون علیرغم تجربۀ صدها مشاوره با تفکرات مختلف به یاد ندارم کسی اینطور صریح و صادقانه واقعیت فوق را به زبان آورده باشد که در ادامه عرض خواهم کرد چرا بسیاری از افراد مذهبی و غیرمذهبی نیز علیرغم اینکه عیناً همین مشکل را دارند اما هنوز به این مرحله از خودآگاهی نرسیده‌اند که بتوانند آن را اینگونه صادقانه و شفاف به زبان بیاورند که بدون شک همین خودآگاهی به ظاهر ساده بسیار کمک می‌کند تا زودتر بر این مشکل غلبه نمایند.

    البته خوشبختانه این مخاطب محترم علیرغم ناکامی در انجام تمرین مشورت با عقل، در خصوص انجام تمرین طرد افکار مزاحم نتیجه را اینگونه اعلام کرد:
     میشه من استثنا حرف عقل رو گوش ندم ... و فقط ذکر فقط الله؟ من واقعا حالم بد میشه (حتی از شنیدن) کلمۀ عقل (منبع) اما خوشحالم که با ادامه (تمرین) ذکر‌ بهترم (منبع) حس کردم خدا رو قبول دارم و هست😭💔 (منبع)
    منم دلم میخواست به بالاترین سطوح این تمرین (ذکر) برسم؛ این تمرین بهترین هدیه الله بود. (منبع)
    من واقعا هیچی قبول ندارم، هیچ چیز منطقی رو.  شاید تو همین تمرین ذکر یه جاهایی که حرفتون رو گوش ندم مخصوصا اون جاهایی که میگید عقل! من هیج چیز رو قبول ندارم و نمیکنم. اصلا کتابتون هم الان قبول ندارم(💔) حتی اینکه (گفتید) وسواس دارم رو هم قبول ندارم ...گفتم که هیچ شده هیچ کلا نابود. شما «اینجا» گفته بودین همین میزان عقلانیت شما برای انجام تمرین ذکر کافیه که من اونم کنار گذاشتم. من تصمیمم رو گرفتم چون واقعا نمیتونم. من فقط تمرین ذکر رو انجام میدم بدون توجه به عقل و همه چیز... فقط تمرین ذکر رو خیلی دوست دارم از ته قلبم خیلی .. هدفم هم فقط همینه ‌...بی هیچ دلیل. (منبع)


    در نشانۀ صداقت این مخاطب محترم همین بس که آمادگی خودش را نیز برای آغاز آموزش تمرین مشورت با عقل از پایه اعلام کرده است که این نیز بدون تردید نشانۀ بسیار خوب دیگری است.
    خصوصاً اینکه تجربه می‌گوید ریشۀ تمام گرفتاری‌های بشر عدم عادت به مشورت با عقل قبل از هر فکر و کار است که مذهبی و غیر مذهبی هم نمی‌شناسد!
    به طوری که  نه تنها ناباوران -اعم از آتئیست و اگونستیک- بلکه به نص قرآن اکثریت مردم در ظاهر مذهبی نیز در زندگی واقعی تقریباً مطلقاً کاری به عقل ندارند (أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ)!
    چه رسد به اینکه مانند شما مخاطب محترم وقت بگذارند و تمرین مشورت با عقل را آموزش ببینند و اهل مشورت با عقل نیز بشوند!
     درحالی که تجربۀ افراد متعدد نشان داده که هر کسی تمرین مشورت با عقل را طبق آموزشی که شما طی کردید، به شکل مکتوب و اندازۀ کافی تکرار کند، بعد از مدتی به طور خودکار ذهنش استدلالی شده و دیگر امکان ندارد هیچ سخنی را بدون دلیل، رد یا قبول کند.
    هر کسی به این مرحله برسد بر اساس تجربۀ افراد متعدد دیگر محال است به عارضۀ انکار یا تشکیک در بدیهیات مبتلا شود و در نتیجه چنین کسی به هیچ یک از اختلالات روانی (Mental disorders) ازجمله نشخوار فکری، وسواس اعتقادی، اختلال وسواسی-جبری (Obsessive-Compulsive Disorder، افسردگی (Depression)،استرس (Psychological stress)، اضطراب، پریشانی، تشویش یا دلشوره (Anxiety)، حملۀ پانیک (Panic attack) و غیره مبتلا نمی‌شود چه رسد به اینکه مانند برخی ناباوران که با ایشان در حال مشاوره هستم به راحتی در محسوسات قابل درک با حواس ۵ گانه بلکه در اصل حواس ۵ گانه و وجود عقل خویش نیز به راحتی تشکیک کند!

    اما مشکل کسانی که اهل مشورت با عقل نیستند (أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُون) زمانی وارد فاز جدی‌تری می‌شود که برخی از ایشان -اعم از مذهبی و غیرمذهی- خیال می‌کنند اهل مشورت با عقل هستند و حتی نام خود را خردگرا می‌گذارند اما در زندگی واقعی و عمل جز از هوای نفس و وسوسه‌ها و توهمات خویش پیروی نمی‌کنند و خجالت‌آورتر اینکه مدام دیگران را نیز به بی‌خردی متهم می‌کنند!

    من در ادامه ابتدا از افراد غیرمذهبی و سپس از افراد مذهبی که در همین چند روز اخیر با ایشان مشاوره داشتم نمونۀ مصداقی خواهم آورد تا بهتر متوجه منظورم شوید.
    اگر بخواهم ابتدا در مورد افراد غیرمذهی نمونه بیاورم کافی است به آتئیست‌ها (خداناباوران) و بالاتر از ایشان اگنونستیک‌ها (ندانم گرایان) اشاره کنم که حتی در گفتگوها با غرور می‌گویند نه تنها وجود عقل را قبول دارند بلکه تنها ایشان خردگرا هستند و هر کسی که مخالف توهمات ایشان سخنی بگوید با بداخلاقی وی را متهم به بی‌خردی می‌کنند!

    خوشبختانه همینکه این افراد در زبان مدعی هستند که بالاخره یک چیزی را به نام عقل قبول دارند، برای امثال نگارنده که اهل استدلال و مشاوره هستیم یک فرصت عالی است که بتوان بر اساس استدلال‌های عقلی گفتگو را با ایشان آغاز کرد و مشاوره را به سمت خردمندانه و صحیح پیش برد تا خودشان مطمئن شوند که در واقعیت کاری به عقل ندارند!
    به عنوان نمونه می‌توانید کلیپی که حاوی مناظره نگارنده با یک خداناباور در شواهد وجود خداست را در آپارات یا ایتا مشاهده کنید که وی در ابتدا مدعی شد که به شدت خردگراست به طوری که هیچ چیز را بدون دلیل نه رد می‌کند و نه قبول!
    من نیز از پاس گل وی استفاده کرده و تا آخر مناظره بر همین مبنای عقلی با وی گفتگو را ادامه دادم که از قضا همانطور که ملاحظه می‌کنید به نتیجۀ مطلوب و مورد رضایت وی نیز رسید و حتی برخی خداناباوران دیگر نیز با دیدن همین کلیپ کوتاه ایمانشان برگشت. (نمونه)
     
    حتی اگر کسی به جای اینکه مانند آن قوم و خویش محترم شما بگوید من هیچ چیز را قبول ندارم، بگوید من در وجود همه چیز -از ماده و غیر ماده- شک دارم، باز هم می‌شود با وی گفتگو و مشاوره را پیش برد.

    بر همین اساس نگارنده طی این سا‌ل‌ها -خصوصاً از سال ۹۶ تاکنون- در مشاوره‌های متعدد به لطف خدا موفق شده‌ام به ذهن برخی آتئیست‌ها و اگنوستیک‌های متعصب و لجوج این معنا را  -اگر چه به سختی- منتقل کنم که فقط در صورتی شک ایشان به وجود خدا یا هر چیز دیگر، منطقی و مورد قبول خردمندان و دانشمندان دنیاست که ایشان بتوانند حداقل ۵۰ درصد شواهد قابل اثبات در مجامع علمی و عقلی برای وجود و عدم و وجود هر چیزی که مدعی‌اند به آن شک پیدا کرده‌اند ارائه کنند و الا شک ایشان از منظر تمام خردگرایان و دانشمندان طبیعی، شک غیرمنطقی و غیرقابل قبول و بدون اعتبار است.

    به همین جهت اگر هر کسی با هر باوری بتواند در مقابل هر چه خداناباوران و ندانم‌گرایان در وجودش تشکیک می‌کنند، شواهد کافی -خصوصاً اگر آن شواهد قابل درک با حواس ۵ گانه باشد- بیاورد که جای هیچ تردیدی را باقی نگذارد، در این صورت از منظر علمی و منطقی ثابت می‌شود که شک این افراد غیرمنطقی و بی‌اساس بوده است و در واقع خود ایشان به جای خرد، تابع توهمات و وسوسه‌های بی‌اساس خویش شده‌اند!

    به همین جهت در طول تاریخ ازجمله تاریخ معاصر شاهدیم بسیاری از بزرگان اصلی خداناباور ازجمله  آنتونی فلو (کلیک)، احسان طبری (کلیک) و فرانسس کولینز (کلیک) و غیره به محض اینکه خرد و عقل واقعی را از توهمات خویش باز شناختند و تابع عقل حقیقی شدند فوراً مانند کسی که تازه از خواب غفلت بیدار شده، مطمئن شدند که  شک و شبهات ایشان به اصل وجود خدا، در واقع توهم و وسوسه‌ای بیش نبوده و محصول درگیری مداوم ذهن ایشان به شبهات پایان ناپذیر خصوصاً حول محور فرگشت و مه‌بانگ بوده -که به اذعان تمام دانشمندان اساساً این امور فرضیه و تئوری هستند نه قانون علمی.

    به همین جهت چون ناباوران (اعم از آتئیست و اگنوستیک) سال‌ها ذهنشان را بر فرضیات و نظریات متمرکز می‌کنند، به دلیل تکرار بیش از حد این امور نسبی و اثبات نشده، ذهن‌شان نظم و تعادل طبیعی خودش را از دست می‌دهد و این افراد ابتدا دچار افکار خودکار منفی (Automatic negative thoughts)  سپس اختلال وسواس فکری یا فکر مزاحم (Intrusive thought) و در نهایت دچار اختلال وسواسی-جبری (Obsessive-Compulsive Disorder) می‌شوند که عرض کردم چون در مشاوره‌ها این افراد حداقل در زبان می‌گویند که وجود عقل را قبول دارند، می‌توان بر اساس همین اصل مشترک، گفتگو را با ایشان پیش برد.
    اما اگر کسی در همان ابتدا مانند قوم و خویش محترم شما صریحاً بگوید: من هیچ چیزی را قبول ندارم! دیگر روش مشاوره با وی متفاوت و گاه بسیار پیچیده و طولانی می‌شود که یکی از راه حل‌هایی که مشاوره با این افراد را میان‌بر می‌کند این است مانند سید محترم مذکور بپذیرند آموزش تمرین مشورت با عقل (از اثبات اصل وجود عقل تا مراحل بعدی) را طی کنند.

    البته کافی است شما همین مقدار بدانید تشکیک در بدیهیات یکی از آثار ثابت شدۀ علمی اختلال وسواسی-جبری (Obsessive-Compulsive Disorder) است!
    اختلال فوق مذهبی و غیرمذهبی نمی‌شناسد و هر کسی گرفتارش شود ذهن منطقی و متعارف خودش را دست می‌دهد و به نتایج نامتعارفی می‌رسد که گاه مفاسد آن آشکار است.
     به عنوان آخرین نمونه چند ساعت گذشته مشغول گفتگو با فردی مذهبی بودم که به دلیل ابتلا به اختلال وسواس فکری، بعد از اینکه دچار برداشت کاملاً اشتباه از سخنان من شده بود با فریاد واسلاما به سخنانی که من هرگز نگفته بودم اعتراض و نقد وارد می‌کرد!
    حتی بعد از اینکه توضیحات طولانی و شفاف مرا «اینجا» مطالعه کرد، اما باز به جای پذیرش اشتباه آشکار خود و با ادامۀ چشم پوشی از بدیهیات، سعی داشت «اینجا» مرا قانع کند که اگر دختر خانمی بر فرض لخت از خانه خارج شود حتی خودش عمداً دیگران را تحریک به تعرض جنسی به خودش نماید، چون همان دینی که گفته باید حجاب داشته باشیم گفته حق نداریم به یک زن چپ نگاه کنیم پس وی مقصر نیست!
    سپس وی این نتیجۀ نامتعارف را به صراحت بیان کرد:
    بنابراین اگر هر کسی (ولو بیمار جنسی یا نوجوان و جوان کم‌تجربه) تحریک شود که به این دختر خانم تعرض کند (با اینکه خواست و رضایت خود این دختر هم بوده) هیچ تقصیری (دقت کنید می‌گوید هیچ تقصیری) متوجه این دختر خانم نیست و تمام تقصیرها متوجه آن فردی است که به اصرار ( و رضایت) خود این دختر به وی تعرض کرده است!

    همانطور که می‌بنیدی گاه اختلال وسواس خصوصاً اگر فرد سال‌ها نداند دچارش شده، کارش را به جایی می‌رساند که وی حتی در قالب یک شخص مذهبی و به عنوان دفاع از اسلام، مقابل فهم بدیهیات موضع می‌گیرد و تا جایی پیش می‌رود که مانند مورد فوق، دیگر هیچ استدلال، منطق، تجربۀ حتی غربی‌ها و انصاف و ارزش‌های انسانی را در گفتگو آنهم در قالب دفاع از اسلام (!) بر نمی‌تابد!

     تجربه نگارنده می‌گوید بهترین روش مواجهه با این افراد این است که برخی بدیهیات را با رعایت کامل ادب به ذهن ایشان منتقل کرد -همانطور «اینجا» نگارنده تلاش خودم را کردم- سپس دیگر گفتگو را با ایشان را ادامه نداد تا به مرور زمان وجدانشان بیدار شده و خودشان در قدم اول مطمئن شوند که از منظر علمی علت اینکه در پذیرش بدیهیات مقاومت می‌کنند و پیشنهاداتی می‌دهند که حتی در جوامع غربی نیز نامتعارف است، ابتلای ایشان به اختلال وسواسی-جبری (Obsessive-Compulsive Disorder) است.
    در این صورت کم کم ذهنشان منطقی شده و آمادۀ پذیرش استدلال می‌شوند و خوشبختانه به محض اینکه موفق شوند تمرین مشورت با عقل را نیز در کنار تمرین طرد افکار مزاحم آموزش ببینند همانطور که عرض شد به طور ریشه‌ای و پایدار از تمام اختلالات رها خواهند شد.

    اما برای اینکه شما مخاطب محترم بیشتر قدر این لطف خدا را به خود بدانید که تمرین مشورت با عقل را بدون مانعی خاص با موفقیت تست زدید و در حال انجامش هستید نگارنده همین الان با افرادی که فارغ الحصیل درس خارج حوزه هستند و به اختلال وسواسی-جبری (Obsessive-Compulsive Disorder) مبتلا شده‌اند مشغول مشاوره هستم که ایشان نیز به شکل دیگر همان استرس مخاطب محترم مذکور از شنیدن نام عقل را به دلیل اختلال وسواس تجربه کرده‌اند به طوری که در مشاوره‌های سریالی که سال‌هاست با ایشان دارم تلاش می‌کنم که به نرمی، فقط به این عزیزان یادآوری کنم که طبق روایات صریح تمام عبادات حتی نماز که ستون دین است- بدون عقلانیت هیچ فایده‌ای برای فرد ندارند!
    همچنین روایاتی معتبر را به ایشان نشان می‌دهم تا مطمئن شوند علت اصلی ابتلای به اختلال وسواس عدم پیروی از عقل است.

    در مورد مخاطب محترم مذکور نیز عرض کردم وی سید و دارای لیسانس قرآن و حدیث است و سال‌هاست که با وی در حال مشاوره هستم و همان اوایل عرض کردم که بدون شک وی نیز دچار اختلال وسواسی-جبری (Obsessive-Compulsive Disorder) شده تا جایی که امروز دیگر خودش صادقانه می‌گوید حتی اصل وجود عقلش را نیز قبول ندارد.
    صداقت این فرد بدون شک به دادش خواهد رسید همچنانکه وقتی برخی خداناباوران یا ندانم‌گرایان صادق طی این سال‌ها به نگارنده پیام دادند و مدعی شدند خردگرا هستند و وجود عقل را قبول دارد من نیز از ایشان خواسته‌ام که در همین صفحه عبارت لزوم آشنایی با تعریف صحیح «عقل» را جستجو کنند.

    خوشبختانه تعدادی از ناباوران وقتی توضیحات فوق را می‌خوانند و با دلایل روشن مطمئن می‌شوند که تا الان تجربه را با عقل اشتباه گرفته بودند (یعنی به اشتباه خیال می‌کردند تجربه همان عقل است)، مشاوره با ایشان در مسیر درست قرار می‌گیرد و به محض اینکه موفق می‌شوم به ایشان -خصوصی- تمرین مشورت با عقل را از پایه آموزش دهم مشاوره گل کرده و به نتیجۀ مطلوب ایشان که سال‌ها به دنبالش بودند می‌رسد.
    علت این است که چون خودشان به برکت پیروی از عقل، دیگر مطمئن می‌شوند که سال‌ها به دلیل اشتباه گرفتن تجربه به جای عقل، دچار شک‌های غیرعلمی و غیرمنطقی شده بودند و به دلیل همین اشتباه گرفتن نه تنها در وجود خدا بلکه در وجود هر چیز غیرمادی دیگر که قابل درک با حواس ۵ گانه هستند نیز تشکیک می‌کردند ازجمله تشکیک در وجود نظم، وجود رنگ سبز برگ درختان و حتی تشکیک در وجود حواس ۵ گانۀ خودشان!
      لذا همینکه این افراد متوجه می‌شوند عمری تجربه را به جای عقل اشتباه گرفته بودند، به محض آموزش تمرین مشورت با عقل، واقعاً خردگرا می‌شوند و به لطف خدا ایشان نیز مانند برخی بزرگان اصلی خداناباورشان، از چاه عمیق خداناباوری یک بار و برای همیشه خارج می‌شوند که می‌توانید در تعدادی از صفحات نگارنده مشاورۀ موفق نگارنده با برخی از ایشان را مطالعه نمایید.

    لذا یکی از درخواست‌های پرتکرار نگارنده از افرادی مانند مخاطب محترم مذکور (کلیک) این است:
    با توجه به اولویت‌های نگارنده، اگر مایل هستید دعا کنید تا خداوند هر چه زودتر توفیق دهد که موفق به آغاز آموزش مشورت با عقل -از اثبات عقل تا مراحل بعدی- و انتشار آن در قالب کتاب شوم.

    بدون شک اگر خداوند صلاح بداند و دعای فقط یک نفر از  افراد در صورت جدیت، مستجاب شود در اولین فرصت این آموزش که سال‌هاست درحال جمع‌آوری منابع و مستندات علمی و معتبر آن در قالب کلیپ و متن هستم آغاز خواهد شد.

    همیشه در مسیر درست موفق باشید ایموجی گل
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی